بسم الله الرحمان الرحیم

سلام.

کلام را با سلام که نشانه ی سلم است آغاز می کنم.به امید سلم و سلامت این نوشتار- از آغاز تا پایان- از هرچه غیر راستی است.

چرا که خداوند به رسول اکرم(ص) القاءکرد که چنین بخواهد:

« ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.»                                                                        سوره اسراء/آیه80

اینک حکایتی دیگر از آن معلم دینی.

اسفتند ماه سال1382بود.

آن سالها از آنجا که سن رأی دادن و شرکت در انتخابات،از 15سال بود، مدارس در ایام انتخابات با هدف به اصطلاح: ایجاد یا تقویت انگیزه و تشویق دانش آموزان به شرکت در انتخابات و آشنا کردن آنها با جناحهای سیاسی و کاندیداهای مورد تأییدشان، سخنرانهایی را به مدارس دعوت می کردند.

در این مواقع دانش آموزان و دبیران کلاسهایی که در آن روز و ساعت،درسهایی به زعم آنها آسان مانند: دینی و قرآن، پرورشی، آمادگی دفاعی و ورزش را داشتند، مجبور به حضور در سالن اجتماعات و شنیدن سخنان کارشناس مدعو بودند. این رویّه همیشه با اعتراض برخی از دانش آموزان هنگام خروج از کلاس همراه بود:

« خانم، گوش اضافه گیر آوردند.»

« خانم، ما که نمی خواهیم رآی بدهیم، برای چی باید بیاییم سخنرانی گوش کنیم؟»

و...

برخی دانش آموزان هم این فرصت را جهت انجام تکالیف و درسهای مربوط به ساعات بعدی مغتنم می شمردند و با کتاب و دفتر و...از کلاس خارج می شدند.

گرچه مربیان تربیتی و معاونین در طول سخنرانی کارشناس میهمان با حرکت در سالن اجتماعات به دانش آموزان بابت بستن کتاب و دفتر و گوش دادن به سخنرانی تذکر می دادند، حتی گاهی کتاب و دفترهایشان را از آنان می گرفتند. ولی در اغلب موارد، پیروز این میدان بگیر و ببند،دانش آموزان بودند

بعدها متوجه شدم این فعالیتهای انتخاباتی- که توسط مربیان تربیتی و با هماهنگی مدیران مدارس انجام می شد- امری الزامی بود. و باید آنها در این خصوص به اداره گزارش می دادند و این گزارشها هم باید مستند به عکس و فیلم و.. می شد.و حتی در بسیاری موارد هم سخنرانان از سوی مسئولان اداره به آنها معرفی می شدند.

سالها بعد وقتی سن رأی دادن18 سال شد، خوشحال بودم که گرچه شور و هیجان انتخاباتی در شهرها کمتر شده و آمار شرکت کنندگان در انتخابات کاهش می یابد و... ولی درعوض از دیدن و به تبع آن رنج بردن از این سیاسی بازیها و بازی های جناحی خلاص میشویم.

آن روزها که نزدیک به انتخابات مجلس هفتم بود، بدلیل ردّ صلاحیت بسیاری از نمایندگان مجلس ششم- که غالب آنها اصلاح طلب بودند- و تحصن نمایندگان ردّ صلاحیت شده و معترض به این عملکرد شورای نگهبان، شرایط خاصّی در فضای سیاسی کشور حاکم بود.

به تبع آن یک حالت بی رغبتی نیز در بین اکثر دانش آموزان و خانواده هایشان جهت شرکت در انتخابات جریان داشت.این را می شد از بحث و صحبتهایشان در کلاس فهمید.

خلاصه آن روز یکی از مسئولین بسیج دانش آموزی آموزش و پرورش شهر تهران، جهت سخنرانی با موضوع انتخابات دعوت شده بود.

آن روز کلاس من هم جزء کلاسهایی بود که دانش آموزانش باید جهت استماع سخنرانی و احیانا طرح پرسش به سالن اجتماعات می رفتند.با دانش آموزان به سالن رفتم.

از آنجا که میتوانستم موضوع صحبتهای آن مهمان را می توانستم پیش بینی کنم و علاقمند به شنیدن آن سخنان نبودم، هنگام شروع سخنرانی به دفتر دبیران بازگشتم. انتهای زنگ به سالن اجتماعات رفتم تا بدانم پایان برنامه چه شد؟

در حال عبور از حیاط مدرسه به سمت سالن اجتماعات بودم که دیدم سخنران با عجله در حال عبور از حیاط جهت خروج از مدرسه است و حالت رفتنش بیشتر شبیه به دویدن بود.از دیدن این وضعیت تعجب کردم. با خود گفتم:

«بچه ها چی کار کردند که این آقا داره از دستشون فرار می کنه!!!»

به سالن رفتم. در میان سروصدا و همهمه ی دانش آموزان، شاگردانم را دیدم و وقتی از آنان پرسیدم:

« بچه ها سخنرانی چطور بود؟»

پاسخ آنها تأمّل برانگیز بود:

« خانم افتضاح بود!! اصلا قرآنی حرف نزد!!!»

شما فکر می کنید، منظور دانش آموزان از این جمله چه بود؟

آیا سخنران صحبتش را با قرآن آغاز نکرده بود؟

آیا در اثنای سخنرانی به آیات قرآن اشاره نکرده بود؟

آیا برای اظهار نظرات و دیدگاه هایش به آیات قرآن استناد نکرده بود؟

آیا برای اثبات دلایلش جهت تشویق دانش آموزان به شرکت در انتخابات، آیات قرآن را شاهد نگرفته بود؟

آیا...؟

شما چه فکر می کنید؟

آیا حدستان صحیح بود؟

پاسخ را در پست بعدی خواهید یافت.انشاءالله.

آغاز کلام با نام خدا و سلام بود. حال پایان کلام هم با یاد خدا و سلامش که:

« سلام قولا من رب رحیم»                           سوره یس/آیه58

تا سلامی دیگر والسلام