بسم الله الرحمان الرحیم

خبر بسیار زیبا،مهم،افتخار انگیز وغرور آفرین بود.

مریم میرزاخانی-استاد ایرانی دانشگاه استنفورد - تنها زن ریاضیدان جهان که موفق به کسب جایزه فیلدز- معتبرترین جایزه بین المللی ریاضی در جهان- شد

کشور ما نخبه آفرینی می کند اما چرا در همین حد متوقف می شود و دنباله ای ندارد؟

در قرآن وقتی از مقام خالقیت- آفریننده بودن- خداوند سخن گفته می شود در ادامه به ربوبیت- پرورنده بودن او هم شاره می شود.

اما چرا در مورد  کشور ما این قاعده صدق نمی کند؟

در ایران با بسترسازی های مناسب،نخبه آفرینی می شود. اما بر خلاف سنت الهی که بدنبال آفرینش،باید با مهیّا کردن شرایط و امکانات لازم،پرورش و تقویت باشد.بجای نخبه پروری،رهاکردن و حتی در برخی موارد بدتر از آن،سوزاندن است.نخبه سوزی و نخبه کشی.

نمونه ی بسیار ساده ی آن: مریم میرزاخانی از بازماندگان تصادف سال76 است. اتوبوسی که راننده اش به گفته ی دکتر تابش-رئیس وقت دانشکده ریاضی دانشگاه صنعتی شریف- راننده ی جاده ای نبود.!!

این مورد، کوچکترین نمونه از کوتاهی وسهل انگاری مسئولان امور علمی و دانشگاهی ما نسبت به نخبگان کشوری و جهانی است. نخبگانی که بارها و بارها پرچم کشور عزیز ما را در عرصه های علمی بین المللی به اهتزاز درآورده و سبب نواخته شدن سرود ملی کشورمان شدند.

 این حقیقتی تلخ و انکارناپذیر است که کشور ما سالها و بلکه دهه هاست با پدیده ی فرار مغزها مواجه است. در این موارد، ما معمولا انگشت اتهام را به سمت دشمن خارجی نشانه می رویم،غافل از اینکه سه انگشت دیگر به سمت خودمان است.

ما در تمام مراحل اشتباه می کنیم.

از همان آغاز کشف نبوغ آنها، زمینه و شرایط لازم و مساعد را جهت پرورش و پیشرفت این استعدادها فراهم نمی کنیم.

ابتکارات و خلاقیتهایشان را جدی نمی گیریم.

با فرصت سوزی سبب ساز مهاجرت و وداع همیشگی اینان با زادگاه و سرزمین مادریشان می شویم.

و بدتر از همه اینکه خبر افتخارافرینی و برگزیده ی جهانی شدن اینان در کشور ما کمترین بازتاب را دارد.

نمونه اش همین نحوه ی پوشش خبری این موفقیت برزرگ در رسانه های دیداری و شنیداری داخل کشور:

نشریات و مجلات و روزنامه ها که از ترس توبیخ و توقیف، جرأت انتشار عکس ایشان بدلیل بی حجاب بودن را نداشتند.

آقای روحانی رئیس جمهور محترم هم که در صفحه توئیتر خود به ایشان تبریک گفته اند عکس باحجاب ایشان در ایران در دوران دانش آموزی و عکس فعلی ایشان را در کنار هم قرادادند.

این نوع پوشش خبری، ماجرای برگزیده شدن شیرین عبادی را- که هنگام دریافت جایزه بدون حجاب اسلامی بود-را در ذهن تداعی می کند.

رسانه های مکتوب و جراید از ترس توقیف و تعطیلی یا عکس این مراسم را از نمای بسته یا فقط دستان ایشان را که جایزه در دستش بود، یا عکس باحجاب ایشان در ایران را در کنار این خبر منتشر کردند.

و شاید همین حجاب نداشتن ایشان هنگام دریافت جایزه،سبب شد تا صداوسیمای ما خبر برگزیده شدن ایشان را بطور عجیب و غریبی بدون پخش تصویر و بسیار مغرضانه نقل کند.

نگارنده بخاطر دارد درسال82 وقتی شیرین عبادی حقوقدان ایرانی برنده ی جائزه صلح نوبل شد.مجری اخبارساعت19 شبکه یک- و به قول مسئولانش شبکه ی هر ایرانی- هنگام نقل این خبر گفت:

« این جایزه قبلا به افرادی مانند:مناخیم بگین، انور سادات و جیمی کارتر اهداء شده بود»

و نگفت به افرادی مانند: هنری دونانت بنیانگذار کمیته صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگان، مارتین لوتر کینگ؛ صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف)، مادر ترزا و نلسون ماندلا و...هم داده شده بود.

 البته در این که برخی جوایز صلح نوبل براساس اغراض شوم سیاسی است و در برخی موارد سیاستهای شوم استکباری و ضدبشری در گزینش برنده ی جایزه صلح نوبل نقش و سهم چشمگیری دارد هیچ شکی نیست.اما اسامی فوق نشان می دهد که در بسیاری موارد منصفانه و برپایه های اصولی و حقیقی انتخاب شده اند. و به اصطلاح عامیانه:« حق به حقدار رسیده.»

نمونه ی دیگرش هنگام انتخاب مرد سال فوتبال آسیا بود.

سال 1375 خداداد عزیزی به عنوان اولین ایرانی، مرد سال فوتبال آسیا شد.

شبکه های تلویزیونی بارها این خبر مسرت بخش و غرورانگیز را همراه با تصویر این ورزشکار معروف به غزال تیزپای ایرانی هنگام دریافت جایزه را پخش کردند.

ولی وقتی در سال1376،علی دائی برگزیده ی این عنوان شد، بدلیل اینکه با کراوات در مراسم شرکت کرده بود، تلویزیون به بهانه ی دسترسی نداشتن به فیلم و عکسی از این مراسم!!! هنگام پخش این خبر،تصاویر خداداد عزیزی را که سه سال قبل از آن، به عنوان اولین فوتبالیست ایرانی، توپ طلائی را از آنِ خود کرده بود و با ظاهری ساده بدون کراوات در مراسم شرکت کرده بود،نشان می دادند.و نشریات و روزنامه ها عکس این ورزشکار با لباس ورزشی یا در زمین بازی را در کنار این خبر مهم قرار می دادند.گرچه پس از چندروز، سیمای جمهوری اسلامی بااین توجیه که تصاویر این مراسم دیر به دستشان رسیده بود، مجبور به نمایش این فیلم شدند.

و در سالهای بعد- سال 1382و 1383 که به ترتیب:مهدی مهدوی کیا و علی کریمی صاحب این توپ و عنوان بهترین فوتبالیست آسیا شدند، اخبارورزشی هنگام گزارش این خبر، عکس انها هنگام دریافت جایزه را با کراوات پخش می کرد.گوئی دیگر چاره ای نداشت.

الان که در حال نگارش این سطور هستم، سوالی ذهنم را رها نمی کند این سوال را به صورت آرزو مطرح می کنم:

 ای کاش هیچ نخبه ای در سرزمین ما گرفتار رفتارظالمانه و حاکی از ناسپاسی و قدرنشناسی نباشد.

ای کاش مسئولان بیش از این قدر نخبگان را دانسته و در حفظ آنها کوشاتر باشند.

به راستی چه باید کرد؟

                                                                              تا درودی دیگر بدرود