بسم الله الرحمان الرحیم

عصر یکی از روزهای خرداد92بود.چند روزی بود که خبر ازدواج فرزاد حسنی و آزاده نامداری خبر داغ مطبوعات و فضای مجازی بود. و مطابق رسم نادرست ما ایرانیها نظر و قضاوتهای بسیاری از سوی برخی وبلاگ نویسان و نظردهندگان در سایتهای اجتماعی در مورد صحیح یا نابجا بودن این وصال و طلاق.

آن روز یکی از دوستان تماس گرفته بود.این دوست همیشه به موبایلم زنگ می زد و وقتی مطمئن می شد در خانه هستم به یشنهاد من تلفن را قطع کرده و به منزل زنگ می زد.

آن روز هم وقتی به روال معمول به موبایل زنگ زد و خواستم به تلفن ثابت زنگ بزند،قبل از قطع تلفن گفت:

« باشه.فقط یه سوال:راسته فرزاد حسنی، آزاده نامداری رو گرفته؟»

وقتی تأییدم را شنید با عجله گفت:

« باشه پس الان خونه زنگ می زنم»

معلوم شد موضوع اصلی صحبت تلفنی امروزش چه خواهد بود.

وقتی تلفن منزل را جواب دادم. گفت:

« داشتم میومدم خونه رو جلد یه مجله تو روزنامه فروشی دیدم باور نکردم. الان خواهرم رو فرستادم بره مجله رو بخره.»

گفتم:« چیز عجیب و غیرقابل باوری نبود. این دو نفر هم مثل خیلی جوانان دیگه همدیگر را پسندیدند و ازدواج کردند. این که تعجب نداره.»

مثل همیشه که تأکیدی حرف می زد و اصرار بر صحت نظراتش داشت.شروع به کلی ایراد گرفتن از آقای حسنی کرد که:

« این چه بدسلیقگی کرده! چرا رفته سراغ اون دختر و... »

به او گفتم:« دیروز یه جائی بودم وقتی صحبت از این خبر شد، یکی دونفر از آزاده نامداری می نالیدند که چرا همسر  اون آقا شده و...دقیقا برعکس نظرشما را داشتند.»

نمی دانم چرا اصرار داشت مرا مجاب کند که انتخاب فرزاد حسنی اشتباه بوده. شروع کرد به ذکر دلیل و علت بر موفقیت و محبوبیت این مجری و اینکه چه نوع آوریهائی در برنامه های تلویزیونی داشته. می گفت:

« یادته برنامه شبهای آرزو رو اون تو برنامه کوله پشتی مطرح کرد. اون بود که.....»

و بعد از کلی تعریف و تمجید از ایشان در آخر گفت:

« این همه کار خوب کرد. اونوقت با این انتخابش چه افتضاحی کرد و همه کارهای خوبش رو خراب کرد!!»

با تعجب و ناراحتی گفتم:« یعنی چی؟!! طفلک این خانم نامداری!!!»

ادامه دادم:« حتی اگر تمام دلایل شما معقول و مقبول باشه.باز ما اصلا نه حق داریم و نه لزومی داره در مورد  زندگی خصوصی دیگران اظهارنظر و قضاوت کنیم.»

پرسید:« پس به نظرت ما باید الان چکار کنیم؟»

گفتم:« هیچی!خوشحال باشیم و برای خوشبختی و بهروزیشون دعا کنیم.»

با تعجب گفت: « همین؟!!!»

و من متعجب تر از او گفتم: « همین! مگر قراره کارخاصی کنیم؟!!»

این دوست عزیز بسیار سخن گفت و  البته در ادامه با تغییر موضوع صحبت، این بحث تمام شد.

حالا هم که متأسفانه این وصلت به سال نرسیده به جدائی انجامیده و چندی پیش خبر تلخ جدائی این زوج از یکدیگر پخش شد، برخی وبلاگ نویسها و خوانندگان سایتهای اجتماعی- ذیل این خبر- چقدر هیاهو کرده و کلی نظر داده بودند در مورد علت طلاق آنها:

یکی براساس ماه تولدشون ادعا کرده بود که:

« من همون پارسال گفتم ازدواج یک دختر متولد ماه... با پسر متولد ماه.... عاقبت خوشی نداره و اینها با هم جور نمیشند و...»

دیگری براساس رفتار و خصوصیات ظاهری آنها پیش بینی این جدائی را کرده بود.

فرد سومی براساس خصوصیات جانوری که نماد سال تولدشان بود.

دیگری براساس قومیت و اصالت شهر آنها.

و...

خلاصه هرکس یک نظر داده بود.

 حتی در برخی موارد، این نظرات و کامنتها به بحث و جدل منجر می شد.

 و من حیران مانده ام که:

آیا واقعا تمام این افراد راست می گویند و از همان زمان، این جدائی آنها را پیشگوئی کرده بودند؟!!

و مهم تر اینکه:

واقعا چرا فکر می کنیم باید دائما در مورد هرکس و هرچیزی قضاوت و اظهارنظر کنیم؟و قضاوت و حکمی که صادر میکنیم کاملا صحیح و حق است؟

مگر ما از مسائل خصوصی زندگی آنها خبر داریم که اینقدر تحلیل و نظردر مورد دلایل جدائی شان ذکر می کنیم؟

یاد اعتراض مکتوب بازیگر توانمند سینما و تئاتر- امیر آقایی- افتادم که وقتی عکسش  در خارج از کشور را در اینستاگرامش گذاشت،چقدر کاربران اینترنتی اعتراض به نوع پوشش ایشان کردند، و او در جواب به قاضیان و حکم دهندگان گفته بود:

« چه بر سر ما آمده که اینگونه به خود اجازه میدهیم بر دیگران بتازیم؟ چه شده که اینگونه قضاوت می کنیم؟ آیا حریم خصوصی معنی ندارد؟ چرا تصور می کنیم که می توانیم در باره هرچیزی نظر بدهیم و نظرمان هم حجت است؟»

فارغ از اینکه آیا فضای مجازی- ولو صفحه شخصی در فیس بوک یا اینستاگرام باشد- حریم خصوصی است؟ با این حال سخنان ایشان قابل تأمل و حکایت از حقیقتی تلخ از رفتارهای اجتماعی ما ایرانیان دارد، حقیقت تلخ تجسس و قضاوت بیجا.

تلخ تر این است که این اظهارنظر و  قضاوت و...از لحاظ شرعی،عقلی، اخلاقی و عرفی اموری نکوهیده و ناپسند هستند.

به یاد این آیه قرآن می افتم:

در سوره کهف وقتی سخن از تعدد نظرات در مورد تعداد اصحاب کهف هست، قرآن با اشاره به این اختلاف نظر می فرماید:

« رجما بالغیب» « این سخنان، تیری در تاریکی انداختن است» سوره کهف/آیه22

و  در ادامه ی آیه با جمله:

« ولا تمار فیهم إلّا مراءً ظاهراً ولاتَستَفتِ فیهم منهم أحداً»

به ما می آموزد علاوه بر پرهیز از بحث و نظر در اموری که مصلحت و فایده ای در آن نیست، از کنار این مسائل عبور کرده و در مورد آنها از کسی حکم و فتوائی نخواهیم.

مگر ما پیرو کتاب آسمانی قرآن نیستیم که در89  آیه از آن، خداوند ما را با جمله

« یا أیّها الذین آمنوا» خطاب کرده است.می دانید معنای این جمله چیست؟

« ای کسانی که در سایه ی ایمان به خدا امان دهنده و ایمنی بخش هستید»

آیا واقعا چنین است؟

آیا ما مؤمن به معنای حقیقی هستیم؟

اگربله،پس چرا اینقدر سروصدا و قال و قیل در سایتها و وبلاگها به راه انداختیم؟

چرا امنیت دهنده به این دو انسان مسلمان نبودیم؟

چرا امان و امنیتی برای حریم شخصی این دو مجری توانمند تلویزیونی نبودیم؟

چرا برخلاف سفارش قرآن:

« یاأیّهاالذین آمنوا إجتنبوا کثیراً من الظن إنّ بعض الظنّ إثم و  لا تجسّسوا..»

سوره حجرات/آیه12

نه از ظنّ و گمان اجتناب کردیم و نه از تجسس. و اینقدر در زندگی خصوصی آنها سرک کشیدیم؟

بدون آن که از حقیقت ماجرا آگاه باشیم بر پایه ی حدس و گمانهایمان قضاوت کردیم و حکم صادر کردیم در حالی که:

خداوند در قرآن می فرماید:

« و ما لهم به من علمٍ إن یَتَّبِعونَ إلّا الظنّ و إنّ الظنّ لا یُغنی من الحقّ شیئاً» 

                                                                                           سوره نجم/آیه28

« ندارند آگاهی از این سخن                           فقط دل سپردند بر وهم و ظنّ

ولی حدس و پندار باشد خطا                         حقیقت کجا و تصور کجا»

 آزاده نامداری و فرزاد حسنی اولین افرادی نبودند که با تجسس و قضاوتهای نابجا و ناصحیح درمورد آنان- که بر پایه ی ظنّ و گمان بود- احساس ناامنی را برایشان به ارمغان آوردیم. ولی امید آن که آخرین آنها باشند.

سخن پایانی آن که:

بیائیم لااقلّ با عمل به جمله قرآنی« یاأیّها الذین آمنوا» ایمنی بخش و حریمی امن برای همه باشیم. از بهترین و ناب ترین انسانها- رسولان و اولیا و اوصیای الهی- گرفته تا دیگر افراد جامعه با هر آئین و مسلک و مذهب که دارند و از هر نژاد و ملّیت و قومیت که هستند و با هر میزان اعتقادی که به دین دارند.

امید آن که چنین باشیم.انشاءالله

تا درودی دیگر بدرود