بسم الله الرحمان الرحیم

در سالهای ابتدای خدمتم در آموزش و پرورش گمان می کردم رسالتم به عنوان معلم دینی این است که راهنما و راهبر دانش آموزان به سمت و سوی بهشت و مانع از ورود و سقوط آنها به جهنم شوم.

برای همین تمام تلاشم را مصروف این مورد کرده بودم.

برای دانش آموزانم از عقاب اخروی گناهان زبانی و ترک نماز و بدحجابی و... و در مقابل، پاداش تقیّد به نماز و حجاب و ...می گفتم.

با استناد به آیات قرآن و سخنان معصومین(س) از نعمتهای زیبا و فرحبخش بهشت و عذابهای سوزان و سخت جهنم می گفتم.

داستانهایی از انبیاء(س) و حکایتهای اخلاقی از پیشیینیان، در مذمت گناهانی مانند: غیبت، دروغ و... و فضیلت عباداتی مانند:عفو، دستگیری از نیازمندان و...نقل می کردم.

آنها را تشویق به انجام مستحباتی مانند دائم الوضو بودن و...می کردم.

و اینگونه نادانسته و ناخواسته آنها را به سمت عبادت تاجران و بردگان سوق می دادم.

و بسیاری کارهای دیگر که با هدف بهشتی کردن دانش آموزانم و نجات آنها از عذاب جهنم انجام می دادم!!!

خود پسندانه گمان می کردم که مشغول ادای تکلیف و پیشبرد رسالتم به بهترین شکل هستم و چه ادای دِینی به دین اسلام و چه لطف بزرگی در حق دانش آموزان میکنم!!!

و چقدر از این خدمتم به اسلام راضی بودم!!!

خودخواهانه گمان می کردم این روش، جلوه ای از امربه معروف و نهی از منکر است.

ولی...

ولی بعدها فهمیدم که سبک و روشم اصلا مصداق امربه معروف و نهی از منکر نبود. و حتی اگر بگویم برخلاف امربه معروف و نهی ازمنکر بود!! سخنی به گزاف نگفته ام!

زمانی گذشت تا دانستم و باور کردم که این روش به سبب سطحی و قدیمی بودن و درنتیجه عدم تناسب آن با شرایط زمان، چقدر ناکارآمد بود!!

سالها طول کشید تا بفهمم و بپذیرم که:

من یک معلم دین و زندگی هستم و وظیفه ندارم:

دانش آموزانم را به زور یا با وعده های شیرین به سوی بهشت بکشانم.

وظیفه ندارم آنها را از آب جوشان دوزخ، کفشها و لباسهای داغ و آهنین اهل جهنم و...بترسانم.

وظیفه ندارم برای نهی آنها از منکرات، از چاههای مملو از آتش جهنم و مار وعقربهایش سخن بگویم.

وظیفه ندارم بابت عقب رفتن مقنعه ی آنها و معلوم شدن چند تار موی سرشان به آنها تذکر حجاب دهم.

وظیفه ندارم هنگام برخورد با آنها در جایی غیر از مدرسه- خیابان، مکانهای عمومی دیگر، در داخل اتوبوس یا قطار مترو و...- آنها را بابت حجابشان یا...امربه معروف و نهی ازمنکر کنم.

وظیفه ندارم از میزان اعتقادات دینی آنها سوال کنم.

وظیفه ندارم در مسائل خصوصی آنها تجسس کنم.

وظیفه ندارم در مورد میزان پایبندی آنها به احکام و واجبات دینی کنجکاوی و به دنبال آن قضاوت کنم.

وظیفه ندارم در زنگ تفریح آخر- زنگ نماز و ناهار- آنها را با وعده و وعید به سمت نمازخانه ی مدرسه و شرکت در نمازجماعت بکشانم.

وظیفه ندارم وقتی ناخن لاک زده اش را می بینم، از او بپرسم:نماز میخواند یا نه؟!!

وظیفه ندارم وقتی در ماه مبارک رمضان او را در حیاط مدرسه در حال خوردن یا نوشیدن می بینم، دلیل روزه نبودنش را از او یا دیگران جویا شوم.

وظیفه ندارم وقتی دانش آموزم عکسی از خودش- که بدون حجاب در یک مجلس جشن یا مهمانی فامیلی انداخته است- را به من نشان می دهد، در مورد محرم یا نامحرم بودن عکاس یا آقایان حاضر در عکس از او سؤال کنم.

وظیفه ندارم.....

پس وظیفه و رسالت معلم دین و زندگی چیست؟

او در قبال نسل امروز- که آنها را دین گریز و حتی بدتر از آن دین ستیز میدانیم و میخوانیم- چه رسالتی بر دوش دارد؟

پاسخ این پرسش در مطلب بعدی إن شاءالله.

إهدنا الصراط المستقیم

                                                                          الحمدلله ربّ العالمین