بسم الله الرحمان الرحیم

سلام.سلامی که از منظر اسلام،آثارش سلامت فرد و جامعه است

در کتاب دین و زندگی پایه اول دبیرستان درس هشتم،ص80

جدولی با دو ستون رسم شده است:

ستون اول: کارهایی که یاد خدارا در دل زنده می کند

ستون دوم: کارهایی که ما را از خدا غافل میکند

این ستون معمولا توسط دانش آموزان جدی گرفته نمی شود.و به راحتی از کنار آن عبور می کنند.

در واقع یک فعالیت درسی ساده است وکافی است برای هر ستون چند نمونه ذکرشود.

ولی من همیشه این جدول را جدی و مهم تلقی می کنم.مهمتر از پرسشهای انتهای درسها با عنوان اندیشه و تحقیق. و هنگام انجام آن از تک تک دانش آموزان- معمولا سی و چندنفر در هر کلاس هستند- می خواهم برای هریک از آن ستونها حداقل یک مثال ذکر کنند.و تأکید می کنم پاسخها نباید تکراری باشد.و دقت کنند که هرکار که برای

ستون اول: « کارهایی که یاد خدا را در دل زنده می کند» میگویند، برای ستون دوم:

« کارهایی که ما را از خدا غافل میکنند» مخالفش را بگویند.

دانش آموزان در ابتدا سعی می کنند به این دو نکته توجه کنند:مثالی غیر از نفرات پیشین ذکر کرده و متضاد آن را برای ستون دوم میگویند و تا حدی هم خوب پیش می روند:

« نماز خواندن برای ستون اول. ستون دوم: ترک نماز.

روزه گرفتن. روزه خواری

کمک به پدر و مادر. بی احترامی به آنها.»

و..

اما متأسفانه به ده نفر نرسیده، دیگر مورد جدید به ذهنشان نمیرسد و به ورطه ی تکرار می افتند.اینجاست که نفرات قبلی پاسخ میدهند:

«اینو من گفتم. خانم گفت تکراری نباشه.

تکراری بود.

و...»

سپس اعتراض آنها:

« خانم بسه.

خانم جدوله دیگه پر شد.

خانم دیگه جا نداریم.»

معلم هم نباشی می فهمی این اعتراض آنها نه به سبب پرشدن جدول و جا نبودن بلکه به دلیل ندانستن پاسخ دیگری برای آن جدول است.

در این موارد اصرار میکنم که:

« همه باید به این سوال جواب بدند.»

و وقتی با اعتراض و پاسخ دانش آموزان مواجه می شدم، فرصت مغتنم بود تا سخن اصلی را بگویم:

« بچه ها چرا فکر می کنید کارهای نیک و پسندیده یا گناهان و اعمال ناروا همین چند مورد محدودیه که شمردید؟

مثلا: واقعا بستن کمربند ایمنی مارو به خدا نزدیک نمی کنه؟

بی اعتنائی به قوانین راهنمائی رانندگی: مثل عبور از چراغ قرمز، عدم رعایت سرعت مجاز در رانندگی و...ما رو از خدا غافل نمیکنه؟

کرم ضدآفتاب زدن، عینک آفتابی به چشم زدن. خاموش کردن لامپ اضافه. بازیافت زباله، جداکردن زباله های خشک و تر و...اینها عبادت نیستند و ما رو به خدا نزدیک نمیکنه؟» 

پاسخ آنها قابل پیش بینی بود.نگاههای متعجب، ناباورانه و پرسشگرانه ی آنها و دربعضی از دانش آموزان هم خنده همراه با اعتراض و انکار.

انتظارش را داشتم.

گفتم:

« بچه ها! مگه به شما معنی کلمه ی مؤمن رو نگفتم؟

مگرنگفتم: مومن یعنی امنیت بخش به پشتوانه ی ایمان به خدا؟

مگر در تعریف « مسلم» نگفتم: کسی که هم تسلیم خداست و هم دیگران از دستش در سلامتند؟

مگر نگفتم:از نشانه های دوست داشتن خداوند،دوست داشتن آفریده های خداست؟

هر آفریده ی الهی چه انسان و چه غیر انسان چه جاندار و چه بیجان به منزله ی اثر انگشت خداونده. خدا رو دوست داریم. به او احترام میذاریم. پس به مخلوقاتش هم احترام میذاریم.

پس اینکه از چراغ قرمز عبور نمی کنیم-چه و قتی راننده ایم و چه عابر پیاده- به حق آن راننده و عابر پیاده که الان حق عبور از خیابون رو داره احترام گذاشتیم.

و اون راننده و عابرپیاده از دست ما در امنیت و سلامته.»

بعد  سخن آموزنده و تربیتی امام صادق(ع) در مورد نشانه های مومن را بیان کردم،که ایشان سه چیز را نشانه های مؤمن می دانند:

« صدق گفتار، وفای به عهد، ادای امانت.»

به آنها گفتم:

« اگر در این گفتار که مسلمانیم صادق هستیم،پس باید این صداقت و راستی و درستی در افکار و گفتار و رفتار ما ظاهر و آشکار بشه.و این یعنی: امانت داری و وفای عهده.

امانت داری این نیست که مثلا من یه کتاب به شما بدم بگم اینو نگه دار تا فلان موقع از شما بگیرم.

ادای امانت یعنی حریم و حق همه ی مخلوقات خداوند امانت نزد ما هستند.

پس: آبروی دیگران پیش ما امانته. اگر مسلمان و مومن واقعی هستیم، با گناهان و اعمال ناپسندی مثل: ناسزا، لقب زشت، مسخره و تحقیر کردن و... خیانت در امانت نکنیم.

وقتی چراغ عابر پیاده قرمزه و ما از خیابون عبور می کنیم، حق آن راننده رو ضایع کردیم و به حقش احترام نذاشتیم.

وقتی کرم ضد آفتاب می زنم، با این کار هم شکر نعمت پوست سالم که خدا به من داده رو میکنم و هم حفظ این امانت رو.

محیط زیست و هوای پاک امانتهای خدا پیش ما هستند، وقتی در حفظ پاکی آنها تلاش می کنیم، ادای امانت کردیم

و...»

آیا این سخنان مصداق امربه معروف و نهی از منکربود؟

به راستی:

چرا ما عدم رعایت بهداشت فردی و اجتماعی، آلوده کردن محیط زیست و...را منکر نمی دانیم؟

چرا بی احترامی به قوانین راهنمائی و رانندگی مانند:عبور از چراغ قرمز، سرعت غیر مجاز، عدم استفاده از کمربند و کلاه ایمنی،و... را در زمره ی منکرات به شمار نمی آوریم؟

چرا ترویج فرهنگ رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی، حفظ پاکیزگی پارکها و...، ترویج سنت زیبای شادی بخشی و شادی آفرینی و مثبت اندیشی- که هم در قرآن و سنت بر آن توصیه ی اکید شده و هم عقل و عرف آن را تأیید کرده و با فطرت خدا گرا و زیبائی طلب ما نیز سازگاری و همخوانی دارد، از مصادیق امر به معروف نیستند؟

مگر نه اینکه در تعریف معروف آمده است:

هر پندار و گفتار و کردار نیکی که:

شرع،عقل، فطرت انسان آن را به عنوان نیت یا قول و فعل نیکو و پسندیده می شناسد یا عرف جامعه آن را به نیکی شناخته و آن را- به سبب تأثیر مثبت که در جهت سلامت و کمال جامعه دارد-در زمره ی ارزشهای اجتماعی محسوب کرده و شرع و عقل نیز یا آن را تأیید کرده یا در برابر آن سکوت می کنند.

و منکر یعنی:

هر آنچه که شرع و عقل انسان آن را به عنوان امری ناپسند می شناسد و برای فطرت انسان نیز ناشناخته است. و چون فطرت انسان بر مبنای زیبائی و نیکوئی است، پس منکر امری است که در میان افکار و گفتار و رفتارهای زیبا، ناشناخته است.و نیز عرف جامعه آن را- به سبب تأثیر مخرّب و منفی و تهدیدش بر امنیت و سلامت جامعه و آسیبهایش بر افراد جامعه - امری ناپسند و ضد ارزش اجتماعی تلقی می کند.

و امر به معروف یعنی:

وادار و مأمور کردن افراد جامعه-با توسل به روشهای معقول، مشروع، اخلاقی و عرفی-به انجام و ترویج امور پسندیده و ارزشمند در جامعه.

با توجه به تعاریف فوق می توان تفاوت معروف با واجب و مستحب و نیز منکر را با حرام و مکروه دریافت.

ولی پرسشهائی همچنان ذهنم را مشغول کرده است:

چرا هنوز نسل امروز- اعم از دانش آموز و دانشجو و...- کارهای پسندیده و نیک را در حدّ چند عبادت مانند: نماز و روزه وحج و نهایتا کمک به دیگران می داند؟

ناگفته پیداست که حتی نماز و روزه و حج را که در بطن خود - به سبب اثربخشی مثبتی که در جامعه دارند، عباداتی فردی و اجتماعی محسوب می شوند- به عنوان عبادتی فردی شناخته و کمک به دیگران را هم نه واجب بلکه مستحب میدانند.

چرا چنین است؟ اشکال کار در کجاست؟ اکنون چه باید کرد؟

همچنان منتظر پاسخهای مستدلّ و روشنگر شما خوانندگان فرهیخته و فرزانه هستم.

« إهدناالصراط المستقیم»

« ربّنا وفّقنا لما تحبّ و ترضی»

الحمدلله رب العالمین