بسم الله الرحمان الرحیم

«مطلب را خواندم اما با کمال احترام به نظرم ایشان هم تفریط کردند در مقابل افراطی کة در مقابلش موضع دارند

البته با عرض احترام زیاد.نتونستم باهاش کنار بیام.
می شد بین قول خانم حق طلب و دیدگاه افراطی دیگران حد وسط خوب و قابل اعتنایی قایل شد کة با روایات سنخیت داشته باشد.
  البته نظر شخصی ست و فقط مبتونه برا خودم مهم باشه نه دیگران.»
این دوست عزیزم پاسخ این نقد را چنین داده است:
 
«سلام ممنون که نظرتون را بیان کردید.... اما در موردمطالب بالاشنیدم روایت داریم که پیامبر بعضی اوقات به یکی از صحابه میگفتند بیا مطالب خنده دار بگو تا بخندیم
 بله من هم موافقم بعضی از خنده ها اثم میتونه باشه اما خانم حق طلب این را برای جمعی مینویسه که حدود شرعی را رعایت میکنند چه از نظر نخندیدن در جمع نامحرم ویا نخندیدن در عیبجویی یا تهمت یا غیبت یا تخریب قوم یا گروهی و... اما خوب است اینها را تذکر میدادند تا شبهه برای کسانی که شناخت از نویسنده ندارند ایجاد نشه
 چون خودشون به این حدود کاملا معتقدند»
 
و چنین پاسخی از آن کارشناس محترم دریافت کرده است:
« البته منظور من تعادل در بین دو گروه بود بله انسان مزاح هم در روایات تا زمانیکه بة حد گناه مثل سخریه ایذاء دیگران نرسه خوبه و مدح هم شده
اما از آن هم روایت مسلم است کة قهقهه زیاد دل را میمیراند و طبعان گفته شود نه برای ترس بلکه برای فهم بیشتر
مثلا گفته شود حرام نیست اما مثلا بهتر این است
یا در عبادات خوب گفته شده انسانی کة فکرش تا لحظه ای قبل در افکار گوناگون سیر میکرده چگونه میتواند در طرفة العینی ذهن متمرکز برای عالیترین عبادت ممکنه را داشته باشد
بله این باید گفته شود از روی رحمت و با انس با فرزند و ملایمترین لحنها و صد البته فهماندن اهمیت نماز بة لطیف ترین گفتارها 
و گفته شده کة برای کسب حالت حضور قلب و خضوع در نماز خواندن نوافل و نشستن بر سر سجاده در این آمر کمک میکند نمازی کة در اهمیت حضور قلب در آن همین بس کة فرموده اند بة هر میزان توجه و حضور قلب در نماز بة همان درصد و مقدار در طول یک روز انسان بة خدای خود توجه دارد
  حال انسانی کة همه اش حضور در نماز شد همه وقتش هم خود را حاضر در مقابل همان پروردگار اجل عالی خواهد دید و کنیم شخصی آیا با گناه و غفلت سنخیتی دارد؟

 لذا منظورم ایجاد تعادل بود یعنی هم خنده هم مزاح و شوخیهای شرعی کة در اسلام سفارش شده
و هم کشیدن خط بطلان در خانواده های خشک مقدس متعصب نادان کة از دین هیچ بویی از رحمت نشنیده اند.و اهمیت دادن به عبادات با شرایط بهتر.
منظورم جمع بین این افکار بود.
اما آنچه متبادر در ذهن من شد از فرمایشات خانم حق طلب این بود که ما را به غلط ترسانده اند که حرف صحیحی است اما از گفته‌اند مثلا همه چیزهایی کة گفته اند رها کنید.تفسیر موضوع به نظرم به حال نبوده.»
 
 
مطالب بالا  گفتگوی پیامکی دو انسان فاضل در مورد آخرین مطلب نوشته شده در این وبلاگ با عنوان:
بود.
دوست عزیزی دارم که استاد دانشگاه و از فرهنگیان بازنشسته هستند.ایشان زحمت زیادی کشیده و هر مطلب جدیدی که در وبلاگ ارائه می شود را از طریق واتس آپ برای اشخاص و گروههای مختلف ارسال می کنند.
متن فوق:گفتگوی یکی از روحانیون آزاده و فرهیخته و سبز اندیش با این دوست نازنین در نقد آخرین مطلب این وبلاگ بود.
هنگامی که این دوست نازنین این گفتگو را برایم ارسال کردند و نکاتی را نیز در تماس تلفنی مطرح کردند، لازم دیدم که جهت تنویر افکار و اینکه به فرموده ی این استاد عزیز خوانندگان دیگری هم دچار شبهه و تردید شوند نکاتی را بیان کنم.
در ابتداءبا اجازه از آن دوست بسیار عزیز و آن روحانی فرزانه و آزاده، متن گفتگوی پیامکی آنها را اینجا آوردم. و حال ذکر چند نکته:
1. خدا را شاکرم و تشکر می کنم از این دو دوست عزیز و گرامی بابت این نقد بسیار آموزنده و سازنده که ارائه دادند.امیدوارم این نقد و نظرات در آینده ازسوی این سروران گرامی و دیگر خوانندگان فهیم تداوم یابد.
2. ممکن است حق با این روحانی معطم و خواننده ی خردمند باشد . و من راه افراط را رفته باشم. گرچه بیشتر احساس می کنم در بیان مقصودم دچار قصور یا خطا شده ام و نتوانستم آن چنان که باید منظورم را بیان کنم.و لازم است بنابه سفارش آن دوست عزیز و خردورزم تذکراتی را برای رفع شبهات احتمالی بدهم.
3. خدمت این کارشناس محترم عرض می کنم که سخن شما کاملا منطقی و متقن است.
از نظرتان پیداست که شناخت عمیق به آموزه های دینی داشته و افکار و گفتارتان بر مبنای تعقل و تعمق در مباحث دینی است.
و از این جهت حضور مفید شما در بین خوانندگان وبلاگم را مغتنم شمرده و از مظاهر رحمت و مدد الهی در رفع نقاط ضعف و نقص مطالبم میدانم.
و امیدوارم در سایه لطف خداوند رحمان و رحیم،در مطالب بعدی نیز از نظرات و انتقادات خردورزانه و مصلحانه ی شما متخصص متعهد و فاضل بهره مند شوم.
4. اما ذکر این نکنه را لازم می دانم که:
قصد من نادیده گرفتن احادیث و روایات در مذمّت خنده ی زیاد و بیجا و آلوده به گناه نبود.برای همین در مطالب پیشین هنگام سخن در مورد خنده و شادی و...بر استفاده از دو صفت:طیّب:پاک و حلال، در مورد لذتها و تفریحات، تأکید و اصرار داشته و دارم.
5.حق با شماست.تفریح و مزاح فقط تا زمانی که به فرمایش شما به حدّ گناه مثل:سخریه و ایذاءدیگران نرسد، پسندیده و ممدوح است.من نیز با این نظریه معقول و مشروع شما که قطعا مقبول نیک اندیشان نیز هست، کاملا موافقم.
سخن و اعتراض من به ذمّ و ردّ مطلق هر نوع خنده و شادی بدون توجه به نحوه، علت و کیفیت آن تفریح و سرگرمی و بویژه زشت تر دانستن آن در دختران و بی توجهی به آثار انکارناپذیر خنده و شادی در سلامتی جسمی و روانی و عاطفی انسان بود.
6.شاید مبالغه و زیاده روی کرده باشم. ولی قصدم همان مطالبی بود که شما بسیار شیوا و رسا بیان فرمودید.
بنابراین با عرض پوزش از دوستان محترمی که ممکن است با خواندن مطلب قبلی دچار سوءبرداشت و پرسشهای ذهنی شدند، این مطلب را در جهت رفع شبهات و اشکالات تقدیم می کنم و از شما استاد معزز و روحانی معظم و دیگر خوانندگان و نظریه پردازان گرامی دعوت می کنم جهت شفافیت بیشتر ذهنی و رفع هرنوع شک و شبهه ای، در مطلب بعدی- که مکمل مطلب پیشین و برمبنای ثقلین-قرآن و سنّت- است با عنوان:
سیمای راستین اسلام(8)- چرا در کلاسهای اخلاق و قرآن به ما نگفتند و نیاموختند که...
همراهمان بوده و نویسنده ی این سطور را از نقد و نظرات سازنده و آموزنده ی خود محروم نفرمائید.
امیدوارم توضیحات فوق مفید و وافی بوده باشد.با سپاس بیکران و پوزش فراوان
«... ربّنا لاتؤاخذنا إن نسینا أو أخطأنا...» سوره بقره/قسمتی از آیه286
«خدایا چو تکلیفی از یاد رفت                  به کار خطا عمر بر باد رفت
بدان کار بر ما عقوبت مگیر                      که هستی تو بخشنده ای دستگیر»
با تشکر از دکتر امید مجد که اجازه ی استفاده از ترجمه ی وزین و ارزشمندشان از قرآن را در مطالب این وبلاگ را دادند.
و من الله التوفیق و علیه التکلان

السّلام علی من اتّبع الهدی

الحمدلله رب العالمین

ربّ زدنی علما