بسم الله الرحمن الرحیم

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

سلام

سلامی به زیبایی آن سلام که نام خداوند است(سوره حشر؛ آیه23)

سخن خداوند است.( سوره یس؛ آیه58)

نخستین کلام ملائکه با مؤمنان هنگام وفات آنان است.(سوره نحل؛ آیه32)

اولین کلام و خوش آمدگویی نگهبانان بهشت به بهشتیان است.(سوره رعد؛ آیه24/ سوره زمر؛آیه73)

تحیت بهشتیان با یکدیگر است.(سوره ابراهیم؛ آیه23/ سوره یونس؛ ایه10/ سوره احزاب؛ آیه44 / سوره فرقان؛ آیه75/ سوره واقعه؛ آیه26)

پاسخ حضرت ابراهیم به تهدیدات پدرش آزر است.(سوره مریم؛ آیه47)

فرمان خدا به رسول اکرم جهت آغاز کلام با مؤمنین و حتی ظالمان است.( سوره زخرف؛ آیه89/ سوره انعام؛ آیه54)

سخن حضرت عیسی(ع) در گهواره است.( سوره مریم؛ آیه33)

پاسخ بندگان راستین خداوند به رفتارو گفتار جاهلان است.(سوره فرقان؛ آیه63)

و سلامی به زیبائی7آیه ای که با سلام خداوند آغاز شده است.(سوره صافات؛ آیات 79، 109، 120، 130، 181/سوره یس؛ آیه58/ سوره قدر؛آیه5)

و سلامی به زیبایی نمونه های فراوان دیگر از سلامهای حیاتبخش قرآن.

 و سرانجام سلامی که پایان اولین و یکی اززیباترین عبادات واجب شده در دین- یعنی نماز- است.

یاد دوران کودکی و نوجوانی ما بچه های انقلاب و جنگ بخیر.

آن زمان هرگاه می خواستند ما را از گناهی نهی و به اصطلاح نهی ازمنکر کنند، برایمان از عذاب مرتکبین آن گناه در قیامت و آتش جهنم می گفتند.

در آن زمان با توجه به فضای معنوی حاکم بر جامعه که متأثّر از روحیه ی شهادت طلبی و ایثارگری و حالات معنوی دفاع مقدس بود، طبیعی بود که بار تأثیرگذاری این حالات معنوی هم تا مدارس و دانش آموزان و حتی کادر اجرایی و آموزشی مدارس رسوخ کند.

در آن سالها دبیران دینی و قرآن که اکثر آنها مربی تربیتی بودند، در ساعات آزاد زنگ دینی و قرآن با مطرح کردن مباحث تربیتی و دینی سعی می کردند ما را از عواقب گناهان و  مخصوصا گناهان زبان آگاه و تشویق به توبه از آنها کنند.

مرجع سخنان آنها آیات قرآن  یا احادیث یا کتب اخلاقی به ویژه کتب شهیددستغیب- شهیدمحراب نمازجمعه ی شیراز_ بود. از میان کتب شهید دستغیب کتاب گناهان کبیره  ایشان و کتاب معراج- که تفسیر سوره ی نجم بود و به معراج رسول اکرم(ص) و مشاهدات ایشان از شکلهای مختلف عذاب جهنمیان به تناسب گناهانشان پرداخته بود- جایگاه ویژه داشت.

ما دانش آموزان آن دوران که غالبا تحت تأثیر فضای روحانی جنگ و شهادت بودیم، در اغلب اوقات علاقمند به فراگیری این مباحث بودیم.و گاهی خود ما با سوالات و تقاضاهای مکررمان از دبیرمان میخواستیم که جلسه ای از کلاس، بحث آزاد یا پرسش و پاسخ باشد. و حتی اشتیاق به شرکت برنامه های تربیتی مدارس نظیر: شرکت در نمازجمعه، مراسم دعای توسل درمدرسه به نیت دعا برای پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل، جشنهای دهه ی فجر ، شرکت در مسابقات حفظ40حدیث و... که جایزه آن سفر به جمکران بود، و... را داشتیم.

آن زمان از معلمان دینی آموخته بودم که:

به استناد آیه ی11 سوره ی حجرات، غیبت کردن برادر مومن مثل خوردن گوشت برادر مرده است.

گرچه تا چند سال قبل که خودم نیز درکسوت معلم دینی قرارگرفتم، علت این تشابه را نفهمیدم.

یادم هست معلمان دینی ما در تفهیم این موضوع می گفتند:

« شما دلتون میاد گوشت برادرتون رو بخورید؟ پس غیبت هم نکنید.»

گاهی دانش آموزان که متوجه منظور معلم دینی نمی شدند، با سادگی تمام و با تغییر حالت چهره می گفتند:

« وای چقدربدمزه است و اصلا آدم نمیتونه چیز تلخ بدمزه رو بخوره!!!»

حتی در این زمینه هم حکایاتی از عصر پیامبر اکرم(ص) و بزرگان دین و علمای اسلام نقل میکردند. مانند حکایتی قریب به این مضمون:

ماجرای جوانی که با حالی پریشان و نگران و نادم نزد شیخ بهایی رفت تا از ایشان بخواهد او را در توبه از گناه یاری کند. وقتی شیخ بهایی از آن جوان پرسیدند:

« مگرچه گناهی کردی که اینقدر نگران و ناامید ازآمرزش الهی هستی؟ »و آن جوان گناهش را بازگو کرد. شیخ فرمود:

« ترسیدم فکر کردم غیبت کردی که این قدر پریشانی!!»

گرچه سالهای اخیر فهمیدم این تشابه نه از لحاظ تلخ و بدطعم بودن گوشت مرده بلکه از جهت شباهت مرده با غیبت شونده است. شباهتهایی نظیر:

1- آبروی انسان مثل گوشت بدن او وسیله ی قوام اوست.

2- انسان مرده قادر به دفاع از خود نیست. غیبت شونده نیز چون حاضر نیست قدرت دفاع از خود راندارد.

3- اگر از بدن زنده قطعه ای جدا شود، امکان پرشدن آن هست ولی اگر ازمرده ای چیزی جدا شود، جای آن خالی می ماند.غیبت شونده هم وقتی آبرویش رفت دیگر بازنمی گردد و هیچ چیز جایگزین آن نیست.

و اینکه:

آبروی هرکس بزرگترین سرمایه ی اوست. با غیبت حرمت افراد شکسته و حیثیت آنها لکه دار میشود . پیوندهای اجتماعی سست گشته  و  اعتماد و دوستی جای خود را به بدبینی و دشمنی میدهد.(برگرفته از تفسیرنمونه و نور )

آموخته بودم که:

بنا به حدیث حضرت محمد(ص)« غیبت کننده اولین کسی است که وارد جهنم میشود و توبه کننده از غیبت آخرین کسی است که وارد بهشت میشود.»

آموخته بودم که:

« حسنات غیبت کننده تا 40 روز به غیبت شونده اهداء میشود و گناهان او را به نامه ی اعمال خود اضافه میکند.»

آموخته بودم که:

« شنونده ی غیبت در گناه غیبت کننده شریک است.»

آموخته بودم:

« جهت توبه از گناه غیبت، باید به غیبت شونده اطلاع بدهم که بدگویی او را کرده ام و بگویم چه جملاتی پشت سرش گفته ام سپس از او حلالیت بطلبم تا خداوند توبه ام را بپذیرد.»

ولی بعدها و در دوران معلمی خودم آموختم که در همه جا لازم نیست غیبت شونده از این موضوع آگاه شود و حتی در آنجا که فرد مورد نظر اصلا انتظار ندارد و به ذهنش خطور نمیکند که مثلا من پشت سرش بد گفته ام و این موضوع بر او پوشیده است و اگر ازمن بشنود با این غافلگیری دل شکسته می شود، اطلاع دادن این امر حرام و ممنوع و تقبیح شده است.

و موارد بسیار دیگری که از آنها آموختم. 

به امید آن که آن دبیران تلاشگر، دلسوز و بامحبت و مؤمن دهه ی 60 که قطعا عموما بازنشسته شده اند،شاید روزی خواننده ی این سطور باشند، از همین جا از تمام آنان تشکر کرده و نه دست آنان که پایشان را به پاس آن همه محبتها و تلاشهای خستگی ناپذیرشان در تعلیم و تربیتم می بوسم. و امیدوارم هرجا هستند، پیروز و سربلند و عاقبت بخیر باشند. و اگر به عالم باقی کوچ کرده اند، برایشان طلب رحمت و مغفرت و علو در جات و همنشینی با معصومین و شهداء را- چنان که آرزویشان بود- خواستارم.

ولی برایم همیشه سوال بود که:

چرا این روش تربیتی با وجود آن همه تلاش آن عزیزان کمترین ثمر را داشت؟  این رویه ی تربیتی آنها در نهی ازمنکر غیبت با آن روشها: مانند:

سخنرانی و بیان آیات و احادیثی از عذاب جهنمیان و زیباییهای بهشت و پاداش بهشتیان،

کنفرانس دادن کتب شهیددستغیب،

پرسش و پاسخ،

تنظیم دفتری با عنوان نامه ی اعمال- که هر روز کارهای نیک و زشتمان را در آنها مینوشتیم و مقایسه اعمال ایام را میکردیم.

مسابقه حفظ40 حدیث و ترجمه آنها در مورد غیبت

و...

چرا تأثیری موقت و مقطعی داشت و به مرور زمان باز به خانه ی اول بازمی گشتیم؟

آن روزها گاهی برای یافتن مجوزی برای غیبت کردن به شعر سعدی در کتاب فارسی دوم راهنمایی درمورد غیبت کردن استناد می کردیم و سعی می کردیم که مورد غیبت شونده را در ذیل یکی از سه دسته ای که سعدی غیبتش را روا دانسته و  وارد دسته چهارم شدن را خطا دانسته بود، جای دهیم.

بعدها که به حمد و لطف همیشگی خدا در زمره ی دبیران دین و زندگی قرار گرفتم و در اولین سالهای تدریسم تا حدودی روشی مشابه آنها در نهی ازمنکر دانش آموزانم پیش گرفتم، بیش از پیش به  کم بازده و بدون تعارف بگویم بدون بازده بودن این روش واقف شدم. سوالم اینجا بود که اشکال کار کجاست؟

 کاملا مشخص بود دانش آموز دوران تدریسم با  همکلاسیهای دوران تحصیلم که متعلق به نسل پیشین بودند، تفاوتهای اساسی داشتند.در واقع بین بچه های انقلاب و  نسل انقلاب فاصله ای عمیق بود. پس طبیعی است که نباید و نشاید که همان روشهای پیشین را مجددا آزمود که قطعا بی ثمر است.

اما باید چه راهی را برای نهی از منکر غیبت- که متأسفانه در تمام اقشار و رده های سنی شایع و متداول است- در کلاسهای درسم می آزمودم تا اثربخش باشد؟

اشکالات روشهای تربیتی نسل ما چه بود؟

چرا آن روشها که برای نسل ما کم بازده بود، برای نسل امروز اصلا مطلوب و مقبول نیست؟

فکر می کنید راهی که خداوند به لطف همیشگی خود نشان داد،چه بود؟

پاسخ تمام این سوالات در مطلب بعدی خواهد بود.انشاءالله

آغاز سخن سلام بود و پایان سخن نیز سلام.

پس تا سلامی دیگر

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته