بسم الله الرحمان الرحیم

سلامی به گرمی، روشنی، زیبایی و حیاتبخشی خورشید که یکی از زیباترین مخلوقات خداوند کریم و رحیم است.

امام علی(ع) می فرمایند:« فرزند زمان خویشتن باش.»

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

                                              فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

باید با استناد به مفهوم حقیقی معاد به دانش آموزان زیبایی و فواید غیبت نکردن را نشان بدهم. از روشهای قدیمی منسوخ شده برای این بچه ها نمیشد استفاده کرد.چون کارآیی نداشته و پاسخ مطلوب را هم نمی گرفتم.

پس با توجه به سخن ارزشمند و تفکربرانگیز امام علی(ع)؛ به یاری خدا و نو شدنی دوباره در امتحان دینی چنین کردم:

وقتی برگه سوالات را به بچه ها دادم، که مطابق معمول با سوال«و....» به پایان می رسید.سوال جدیدی در انتهای برگه خودنمایی می کرد.:

بغل دستی من....

درمورد این سوال از دانش آموزان خواستم علاوه بر نوشتن نام بغل دستی خود، در یک یا چندجمله او را توصیف کند.آنها در ابتدا متوجه منظورم نشدند. به پرسش آنها:

« خانم، چی بنویسیم؟ اسمش رو بنویسیم؟ معرفیش کنیم؟»

چنین پاسخ دادم:

« بغل دستیتون رو در چند جمله معرفیش میکنید. ولی اول اسمش رو می نویسید تا بدونم آن تعریف و تمجیدها رو در مورد کی کردید؟»

هردانش آموز وقتی برگه اش را می داد، علاوه بر اینکه طبق معمول به سوال «و...» را میخواندم که ببینم چه نوشته، به این سوال جدید هم بررسی می کردم که مبادا بی جواب گذاشته باشد.

وقتی برگه ها را برای تصحیح به منزل بردم، متوجه مورد جالبی شدم:

دانش آموزی که اغلب اوقات تنها می نشست، در انتهای برگه اش در پاسخ به این سوال نوشته بود:

«من تنها هستم و بغل دستی ندارم» و  در مزیت این تنهایی هم چندسطر نوشته بود. ولی همکلاسی او که چندجلسه درکنار او در یک نیمکت نشسته بود، نام او را به عنوان بغل دستی ذکر کرده و چندجمله در تعریف و تمجید او نوشته بود.

یا در یکی ازکلاسها که دانش آموزانش، بیشتر اوقات درحال جابجائی در نیمکتها بودند،دانش آموزی نام کسی را به عنوان بغل دستی خود نوشته بود، که آن فرد مقابل نام کسی دیگری را!!!

روزی که برگه های امتحانی را به دانش آموزان برگرداندم، ازآنها خواستم علاوه بر خواندن«و...» که دربرگه نوشته بودند، هرکس که مایل است توصیف خود از بغل دستی اش را هم بخواند.

اکثر دانش آموزان توصیفات خود را خواندند. و تعداد اندکی حاضربه خواندن این قسمت نشدند.

گاهی وقتی دو بغل دستی تعریف و تمجیدهایشان از یکدیگر را می خواندند و می شنیدند،از شدت ذوق و شوق همدیگر را در آغوش می گرفتتند.

بعضی توصیفات حالت طنز داشت.مثلا:

دانش آموزانی دلیل علاقه ی خود به بغل دستی اشان را هیکل چاق یا چهره ی بانمک او بیان کرده بودند.

برخی درقالب شوخی محاسن و معایب همکلاسیشان را می نوشتند. برخی دیگر علاوه بر توصیف و تمجید، احساس خود نسبت به دوستشان را هم بیان میکردند.

 مهمترین و زیباترین نکتهاین بود:

در توصیفاتشان از بغل دستی خود، محبت،مهرورزی و پاکی و صفای قلب موج میزد.

وقتی دانش آموزان مطالبشان را خواندند، از آنها خواستم حدس بزنند هدف من از این کارچه بود؟

بچه ها حدسهایی زدند.

«میخواستید ما رو بهتر بشناسید؟

می خواستید بدونید ما چقدر همدیگر رو دوست داریم؟

می خواستید ما احساساتمون نسبت به دوستمون رو به زبون بیاریم.

و...»

گفتم:

« الان که توصیفات دوستانتون در مورد خودتون رو شنیدید یا دوستانتون اززبان شما احساساتون رو شنیدند چه حس خوبی بهتون دست داد!!»

گفتم:

«چندوقت پیش دوست عزیزی پیامکی فرستاد بااین مضمون:

« به آنها که پشت سر تو بدگوئی می کنند، بی اعتنا باش.آنان به همانجا تعلق دارند.پشت سرت

از تحقیق یکی ازدانش آموزانم گفتم که تأثیر غیبت کردن را بر انسان ازلحاظ علم فیزیک ثابت کرده بود.

بنا برگفته ی او  وجود هر انسان را هاله ای مغناطیسی احاطه کرده. وقتی انسان گناه می کند، امواج منفی در این هاله رخنه کرده و به انسان نفوذ می کنند. برای همین انسانها وقتی گناهی را مرتکب میشوند، احساس سنگینی درونی می کنند.

به آنها گفتم:

«این کار رو کردم تا شما این چهره های خندان و این ابراز احساسات لطیف دوستانتون بعد ازشنیدن تمجیدشون ازطرف شما رو همیشه به یاد داشته باشید و به عنوان خاطره ی زیبا و نشاط بخش تو ذهنتون حک کنید.

چقدر احساس نشاط و شادی و شادابی کردید!!هم بخاطر حرفهای قشنگ خودتون، هم حرفهای قشنگ دوستاتون در مورد شما.

یادتون باشه وقتی خواستید پشت سر کسی حرف بزنید. حرفی بزنید که وقتی به گوش او رسید، همین حسّ خوبی که دیدید و یه تجربه ی زیبا و شیرین براتون بود،به او دست بده. 

وقتی میتونیم با حرفها و تعاریف زیبا و مثبت که درمورد دیگران می زنیم، هم به خودمون و هم به دیگران انرژی مثبت بدیم، چرا این رو از خودمون و دیگران دریغ کنیم؟

چرا با بدگویی از دیگران انرژی منفی به خودمون و دیگران بدیم.بعد خودمون رو راضی کنیم« بعدا جبران می کنم و از دلش درمیارم. یا برای توبه فرصت هست و...؟»

واقعا چنین فرصتی خواهیم داشت؟ حتی اگرچنین فرصت جبرانی به من دست بده، چه لزومی داره این کار رو بکنم؟ سری که درد نمیکنه دستمالش نمی بندند.

گفتم:

« سعی کنیم اول با خودمون مهربان باشیم و اجازه ندیم با انجام کارهای ناپسندی مثل: غیبت و تمسخر و... انرژی منفی ما رو اسیر خودش بکنه. وبا انتقال این انرژی منفی به دیگران نامهربانی را به آنها هدیه نکنیم»

وقتی صحبتهایم به پایان رسید، به وضوح در چهره ی برخی از دانش آموزان حالت جدی نگرفتن و مهم ندانستن سخنانم را حس کردم. با خود اندیشیدم:

« شاید این راه هم موقتی و مقطعی باشد و  درمورد همه کاملا کارساز و مؤثر نباشد. و فقط برای برخی افراد جواب بدهد.

ولی میدانم خدای حکیم و علیم و کریم و رحیمی که این راه را به ذهنم رساند،حتما مرا به راههای بهتر نیز رهنمون میشود. زیرا که خود وعده داده است که:

« و الّذین جاهدوا فینا لنهدیّنّهم سبلنا و إنّ الله لمع المحسنین»

« کسانی که با اشتیاق نهاد                 نمایند در راه یزدان جهاد

بیاریمشان در رهی که نکوست             خداوند با نیکوانست دوست»

                                                                            سوره عنکبوت/آیه69

البته به شرطی که به قسمت اول آیه عمل کرده و  جهاد و تلاشم را بکنم.پس:

خدایا مانند همیشه کمکم کن تا مجاهد راه تو باشم و روش ، منش ، هدف و نیتم برای تو، به سوی تو، و مهم تر از همه در تو باشد.

برحمتک یا أرحم الرّاحمین