بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و خداقوت به همه ی حق طلبان حق جویی که به مصداق سخنان آسمانی:

«من طلب و جدّ وجد» و « من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی» حق شناس و حق مسلک، حقگو و حقپو گشتند.

صحبت دراین مورد بود که:

اگر هدف و منظور ما از طلب حج از خدا در ماه رمضان، همین حج معمول: زیارت خانه کعبه است، این زیارت چه ویژگیهایی دارد که در مبارک و زیباترین ماه که دعا قریب به استجابت است هرروز بعد از نمازهای واجب- که بنا بر روایتی هرمؤمن بعد از هرنمازیک دعای مستجاب دارد- آن هم روزی5بار که تکرار در دعا، آن را به استجابت مقرون میسازد، از خدا طلب کنیم؟

برای پاسخ مروری اجمالی براعمال حج عمره که به حج اصغرمشهور است،می کنیم.

پوشیدن لباس سپید:

وقتی از مسجدشجره همه یک دست با لباس سپید خارج می شدیم. نگاهم از بالا به محوطه ی مسجد به خیل جمعیت سپیدپوش، مرا به یاد

« خسی در میقات» جلال آل احمد انداخت.و یاد روز قیامت.

آن موقع حس کردم شاید یکی از علل یک رنگ بودن لباس مرگ و لباس احرام همین باشد: یاد حشر و نشور در قیامت؟؟!!

در علم فیزیک، سپید مجموعه ی تمام رنگهاست.یعنی اگر تمام رنگها را با هم ترکیب کنیم، رنگ سپید حاصل میشود.

نور خورشید هم که ما در نقاشیهای کودکانه ی خود،به رنگ زرد می کشیدیم به رنگ سپید است.

این خودش مرا به فکر انداخت که از هررنگ و نژاد و با هررنگ لباسی هستیم.این تکثر و رنگارنگی در حج به وحدت و یکرنگی باید برسد.یعنی وحدت در عین کثرت

گرچه از دلایلی که برای پوشیدن لباس به رنگ سپید ذکر میکنند،این است که رنگ سفید زودتر آلودگی و کثیفی را نشان میدهد و سبب میشود ما زودتر اقدام به زدودن آلودگی و پاک و تمیز کردن لباس می کنیم و این امر، توجه دین اسلام به نظافت و پاکیزگی را نشان میدهد.

ولی گمان نگارنده این است:

با پوشیدن لباسی به رنگی که مجموعه ی تمام رنگها بوده و کثرت رنگهای متفاوت را به وحدت میرساند، در ایام حج میاموزیم که با مسلمانان دیگر بدون توجه به  نژاد، رنگ، زبان، ملیت، قومیت بسیارمتنوعشان و حتی مذاهب متفاوتشان- فرقه های مختلف شیعه و غیرشیعه- به وحدت و همدلی برسیم. تمرینی است تا آنها را هم مانند خود بدانیم.پس بهانه ای برای کبر و تفاخر که اولین انحراف از مسیرالهی هم به خاطر همین خصلت ناپسندبود- که توسط شیطان انجام شد- نمی ماند.و همین امر وسیله ای میشود برای انحراف از مسیر شیطانی به سمت سبیل رحمانی.

احرام بستن:

احرام یعنی چه؟

اگر به معنای حرام کردن است، چه چیزی را بر خود حرام میکنیم؟

این حرام کردن تا چه زمانی است؟ تا پایان مراسم و تعویض لباس احرام با لباسهای دیگر؟

آیا احرام بستن را از احرام قلب و ذهنم که باید حرم الله باشد آغاز کردم؟

طواف خانه کعبه:

آیا با دیدن خانه ی کعبه باید برزمین بیفتیم و گریه کنیم؟

اگر بله چندبار بخاطر شکسته شدن حرمت مؤمن که طبق فرموده ی امام صادق(ع) بالاتر از حرمت کعبه است به زمین افتادیم و گریه کردیم؟

اگر نیفتادیم و گریه نکردیم چه؟ گناه کردیم؟ قابل جبران است؟

سال86 که به لطف خدا مشرّف به حج عمره شدم و مطابق معمول ابتدا یک هفته در مدینه مستقر بودیم و بعد مکه می رفتیم، یک روز که در مسجد النبی قبل از اذان ظهر مشغول دعا و قرآن بودم، ناخواسته متوجه صحبت دو دختر کنار خودم شدم که به گمانم از طریق عمره ی دانشجویی آمده بودند، به همدیگر نمازهای مستحبی را سفارش میکردند و ترجیع بند سخنشان این بود:

«حاج آقاگفت: دو رکعت نماز برای..... بخونید.»

و من به این فکر میکردم اگر قرار باشد در آن جای مقدس فقط نمازبخوانم پس چه وقت اندیشه و تفکر کنیم؟

.همان تفکری که به کرّات در قرآن داریم:

« أفلا تتفکرون»« چرا تفکر نمیکنید» و « لعلّهم یتفکرون» « به این امیدکه تفکرکنند».

گرچه خودم در روزهای اول به نیابت دوستان و ملتمسین دعا فقط نمازخواندم و دعا کردم. ولی انسان وقتی آنجاست دوست دارید بیشتر حظّ بصری و عبادت فکری ببرد تا بدنی.

دوست بسیارعزیزی-که هم به حج عمره و هم حج تمتع مشرّف شده بود- هنگام رفتنم به حج عمره توصیه ی بسیارجالبی به من کرد.:

« اونجا که میری تو مسجد النبی، مسجدالحرام یا حتی صفا و مروه لازم نیست حتما فقط نمازوقرآن و دعا بخونی. بنشین و فکر کن کجا اومدی قبل از شما چه کسانی اینجا بودند.به پیامبران و امامانی که اینجا قدم گذاشته بودند.حالا این توفیق نصیب شما شده فکرکن.این که خداچه توفیقی نصیبت کرده جایی قدم میذاری که حضرت محمد(ص) و ائمه(ع) قدم گذاشتند.و..»

این صحبتهای دوستم ماجرایی که در دوران نوجوانی در مجلس بزرگداشت یک شهید از زبان مداح جوانی درمورد سلمان پارسی شنیده بودم، در ذهنم زنده کرد:

« روزی رسول اکرم(ص) از منزل خارج شدند، پس از طیّ مسافتی متوجه شدند سلمان پارسی پشت سر ایشان حرکت میکند، در حالی که روی خاک فقط ردّپای حضرت محمد(ص) بود، وقتی در این مورد ازسلمان سوال کردند، پاسخ سلمان تفکربرانگیز است:

«خواستم پا جای پا شما بگذارم و حرکت کنم.»

به این فکرکردم که اینکه شاکر خداوند و خشنود باشم که جایی قدم گذاشتم که رسولان الهی و ائمه اطهار قدم گذاشتند،قابل انکار نیست ولی آیا در زندگی فردی و اجتماعی خودم چون سلمان عمل کردم؟

سلمانی که به جهت همین حق طلبی و حقجویی و حقگرایی که در نهایت براساس حدیث:

« من طلب و جدّ وجد» «کسی که طلب کند و بکوشد می یابد» حق را یافت و به حقیقت رسید و از این رو رسول اکرم(ص) فرمود:« سلمان منّا اأهل البیت»

پس من هم چون سلمان با شم تا «من أهل البیت» باشم.

به آن دو دختردانشجو،دوستانشان ملحق شدند و سفارشی که به هم میکردند برایم بسیار سوال برانگیز بود:

«حاج آقا گفت: خونه ی خدا رو می بینید، از عظمت کعبه باید به زمین بیفتید.»

چرا با دیدن خانه ی خدابه زمین باید بیفتم؟ مگر عظمت کعبه با من چه میکند؟

خانه ی کعبه را دیدم.مجذوب خانه شدم ولی به زمین نیفتادم.حتی با دیدن کسانی که به زانو بر زمین می افتادند- وبعضی از آنها گمان می کردند این کارضروری و جزءواجبات و اعمال حج است-هم به زانو نیفتادم. نخواستم عباداتم تقلیدی باشد.

این آیه زیبای قرآن در ذهنم تداعی شد که در توصیف عبادالرحمان- بندگان راستین خداوند- می فرماید:

« ألّذین إذا ذکّروا بآیات ربّهم لم یخرّوا علیها صمّا و عمیانا» سوره فرقان/آیه73

 « از آیات یزدان بگیرند پند                         کر و کور هرگز بر ان ننگرند»

باوجود این، بابت اینکه چرا مثل دیگران به زانو نیفتادم و گریه نکردم، نگران بودم:

آیا غلّ و غشّی در ووجود و روانم بود که مانع این کار شد؟ آیا روسیاهی و ناپاکی درونم علت بود؟ آیا اگر با پاکی و سلامت درونی و فکری می آمدم، با دیدن خانه ی کعبه ناخودآگاه یا آگاهانه به زمین می افتادم؟

و سوالات نگران کننده ی دیگر.

بعدها زمانی که درکلاس قرآن پژوهی این مسئله را مطرح میکردم، یکی از دوستان که دبیر بازنشسته شیمی بود؛نکته زیبایی گفتند:

« در کتاب «حج» دکتر شریعتی هم همین نکته رو خوندم. دکترشریعتی هم این حالت براش اتفاق نیفتاده بود و این رو عیب و ضعف نمیدونست.»

سعی صفا و مروه:

سعی یعنی چه؟

سعی یعنی:تند رفتن، کوشش و تلاش.

در کتاب« مفردات ألفاظ القرآن» اثر: « راغب اصفهانی» در معنای سعی چنین آمده:

سعی: مشی سریع است که به حدّ دویدن نیست و بطور استعاره به جدّیت در کار اطلاق میشود.

و در قاموس قرآن گفته شده:

سعی به معنای قصد، عمل، رفتن و دویدن است و در قرآن به معنای تندرفتن و دویدن و نیز به معنای: تلاش و کوشش است.»

در قرآن مصدر« سعی» و مشتقات آن8بار ذکرشده است که در4مورد به معنای تندرفتن و دویدن است:

آیات:سوره یس/آیه20؛ سوره طه/آیه20؛ سوره قصص/آیه20؛سوره تحریم/آیه8.

و در4مورد دیگر به معنای تلاش و عمل است:

آیات:سوره اسراء/آیه19؛ سوره صافات/آیه102؛ سوره نجم/آیات 39و40.

به فرموده آقای قرشی مولف کتاب« قاموس قرآن» درهر دو معنا:

سعی انسان دیدنی است.(قاموس قرآن/ص269و270.)

چرا سعی از صفا آغاز و به مروه ختم میشود؟

تا حالا به معنای صفا و مروه فکر کرده ایم؟

معنای صفا:

صفا: سنگ صاف و خالص، هرسنگی که چیزی از گل و خاک به آن آمیخته نیست.

آیا هنگامی که روی صفا ایستادیم به این فکر کردیم که سنگ زیر پای ما که بیجان است با آن بلندی،صاف و خالص است.چرا درون و قلب من که بنا بر سخنان ائمه معصومین،باید حرم الله و عرش الرّحمان باید باشد،صاف و خالص و پاک از هرآلودگی نباشد؟

مروه:

خاک نرم با سنگهای ریز.

سعی صفا و مروه:

تلاش بین این دو کوه و هفت دور دویدن و بالا و پائین رفتن از این دوکوه است.

شاید بتوان گفت یکی از پیامهای این بالا و پائین رفتن این است که:

 سعی و حرکت ما در راه خدا، فراز و فرود دارد.پس در راه خودسازی و انسان سازی در فرازها مغرور نشویم که فرود هم به دنبال دارد و در فرودها نایستیم و منتظرگذشت زمان بمانیم و درنگ کنیم به این امید که خداوند خودش دوباره  توفیق دهد.چرا که:

ازتو حرکت از خدا برکت.

و برای حرکت به سمت فراز و اوج گرفتن باز هم سعی کنیم و ناامید نشویم.

زیراقرآن فرموده:

«...لاتیأسوا من روح الله إنّه لاییأس من روح الله إلّا القوم الکافرون»

                                                                                   سوره یوسف/آیه87

«...نباشید غافل از آن رحمتی                        که یزدان ببخشد پس از محنتی

ز مهر خدا نیست کس ناامید                          بجز مرد کافر که یأسش دمید»

سعی از کوه صفا آغاز میشود.پس با صفای باطن و تخلیه قلب از غیر خدا و اخلاص سعی را آغاز کنیم.

سعی ما بصورت هروله است.نه بسیار تند و نفس گیر ونه خیلی کند و آهسته. حالتی میان این دو.

نه خزیدن و حرکت لاک پشتی و مورچه وار که فقط محدوده ی کوچک جلوی چشمانش را می بیند و افق دیدش محدود است و نه حرکت بسیارتند و شتابان و سریع.که بدلیل نفس گیربودن انسان را زود خسته میکند و لازم میشود که استراحت کرد. گاهی این استراحت بدلیل طولانی شدن انگیزه ی ادامه ی حرکت را از انسان می گیرد.

پس باید دائم در حال حرکت و پویایی باشیم.

رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

                                                رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

 کوتاه کردن مو و ناخن:

در حج ناخن و موهایمان را کوتاه می کنیم.چرا؟

استاد جلیل القدری می فرمود:

« ناخن و مو تنها اعضای غیرجاندار بدن انسان هستند که رشدشان حتی اگر آهسته و اندک شود،ولی متوقف نمیشود.»

آنها را کوتاه میکنیم تا زیاده خواهی و حرص و طمع را در درون کوتاه کنیم.

ظریفی سخن زیبایی میگفت:

« طمع سه تا حرف داره.هر سه تا هم توخالی.»

یکی دیگر از نکات زیبای اعمال حج عمره متنوع بودن آن است.به یک عبادت بسنده نکرده است.پس راههای رسیدن به خدا و عبادت بسیار و متنوع است.. اقسام عبادات:فکری، مالی و بدنی.

درقرآن هم خداوند در توصیف برخی برگزیدگان، ویژگیهای مختلفی را برای آنان ذکر کرده و به بیان یک صفت درمورد آنها و ذکر یک عبادت از جانب آنان بسنده نکرده است.مانند:

پرهیزکاران:سوره بقره/آیات2تا4.    

نمازگزاران(با نمازخوانان فرق دارند):سوره معارج/آیات23تا34

امنیت دهندگان ایمان آورنده: سوره مومنون/آیات2تا9.

و...

پس در سعی و حرکت در مسیر الهی به یک عبادت اکتفا و عادت نکنیم که سبب یکنواختی و روزمرّگی و بدنبال خود کسالت و سستی و دلزدگی از تکرار آن عبادت شود.و با فراغت از انجام یک کار نشاط بخش سراغ امرحیاتبخش دیگر رفته و مشغول آن شویم. و این  نکته ای است که قران به زیبایی به آن اشاره کرده است:

« فإذا فرغت فانصب* و  إلی ربّک فارغب»                    سوره شرح/آیات7و8

« چو فارغ شدی بر عبادت بکوش                    که این هست شکری بجا و نکو»                        

 سالی که عازم حج عمره شدم،بسیار متأسف می شدم که روحانی کاروان در بیان اعمال حج عمره و ذکر ترتیب آنها به حکمت و پیام آن اعمال اشاره ای نمی کرد.

دوست داشتم علت و حکمت اعمالی را بدانم که سالها بعد در حدّ نمی از یمی پی بردم.

وقتی باید در حضور روحانی کاروان حمدوسوره می خواندیم آنقدر این کار برایم سخت بود که جزء آخرین نفرات برای قرائت نمازم رفتم.

تعجب و تأسفم از این بودکه چرا فقط ظاهر الفاظ نماز برایمان باید مهم باشد.

یاد سخن دکتر شریعتی افتادم که معترض بودند:

« من نمیتونم باورکنم کسی نمازش را با قرائت صحیح الفاظ و کلمات و ولی بدون توجه و تمرکز بخواند، درست است ولی کس دیگر با توجه کامل نمازبخواند ولی به صرف تلفظ نادرست برخی کلمات نمازش باطل باشد.»

 ماجرای ملاقات شهیدمطهری و سیدهاشم حداد که در کتاب« روح مجرد» نوشته:علامه حسینی طهرانی» را به یاد آوردم.

آن موقع آرزو داشتم ای کاش توفیقی نصیبم شود تا یکبار در جمع کاروانهای دانش آموزی یا دانشجویی حج عمره در این خصوص صحبت کنم و بگویم:

« این اعمال، ظواهر حج است مهم رسیدن از ظاهر به باطن و از لفظ به معناست.»

توفیقی که تاکنون نصیب نشده. تا خدواوند رحمان رحیم چه خواهد؟

در این مطلب،با یاری همیشگی خداوند،و در حدّ بضاعت ناقص و ضیف فکری نگارنده، فقط به چندمورد از اعمال حج عمره- آن هم در حدّ نمی از یمی- اشاره شد.

پس دانستیم که:

اگربخواهیم از شبهای قدر توشه ای برداریم،بنا بر آیه قرآن، بهترین توشه، تقوای پس از حج است.

اما اگربخواهیم:

توشه و ذخیره ی ماازبرکات و فیضان شبهای قدر،-شب نزول مبارک ترین و جامع و کاملترین کتاب زندگی- رهنمودی از این کتاب مقدس و مبارک که هدایتگر به استوارترین هاست باشد، کدام آیه قرآن را به عنوان سرلوحه زندگی انتخاب کنیم؟

آیه ای که هرصبح با تلاوت آن آیه روز را آغاز کرده و تا انتهای شب ملزم و متعهد به عمل به آن آیه باشیم؟ و پیروزی و سربلندی سعادت دو دنیا را برای خود و دیگران رقم زنیم.

آیه ای که ما را به بهترین شکل زندگی- به فرموده ی رسول اکرم:زندگی زندگی ساز-

راهبری کند.

پیشنهادشما چیست؟

من نیز پیشنهادی دارم که در مطلب بعدی تقدیمتان میگردد.

نویسنده اذعان و اعتراف میکند که این نوشته خالی از نقص، ضعف و سقم نیست.لذا جهت اصلاح، تکمیل و تصحیح آن،به یاری شما اندیشمندان فرزانه سخت نیازمند است.ممنون و مرهون و مدیون لطفتان میشوم اگر این نویسنده  کوچک را با اندیشه ی صحیح و علم خود یاری دهید.

 الحمدلله ربّ العالمین

والسلام علی من اتبع الهدی