بسم الله الرحمان الرحیم

سلام بر حسین و برشیعیان حقیقی او.

مثل هرسال در روزهای محرم، برخلاف همیشه بجای آغاز کلاس،باآیه80/سوره اسراء-آیه ای که خداوند پس از آن که به خاتم النبیین(ع) امر به شب زنده داری کردند، این دعا را به ایشان القاءکردند:

« و قل ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا»

کلاس را با یکی از فرازهای انتهائی زیارت عاشوراء شروع کردم:

« السلام علیک یا أباعبدالله و علی الأرواح التی حلّت بفنائک علیک منی سلام الله...»

بعد مثل همیشه تخته سیاه کلاس راکه از هنرنمائی دانش آموزان-اعم از شعر، نقاشی و...-به زیبائی آراسته شده بود،ارزیابی کردم. وقتی خالقان آثار هنری روی تخته،درمورد هنرنمائیشان توضیح دادند مانند همیشه منتظر تشویق دانش آموزان شدم.

دانش آموزان این بار برخلاف همیشه گفتند:

« خانم دست بزنیم؟آخه امروز اول محرّمه گناهه!!»

گفتم:«هنوز امام حسین شهید نشده.اصلا هنوز امام حسین به کربلاءنرسیده»

«خانم، آخه خانم ...گفتند:دست زدن تو این ماه گناهه.بجاش صلوات بفرستید.»

بااین سخن دانش آموزان که هرسال در این روزها می شنوم به این فکر می کنم که ما از ماه محرم برای دانش آموزان چه ذهنیتی ساختیم!!

گفتم:«هنوز امام حسین شهید نشده به استقبال شهادتش میریم.بعد از روزعاشوراءکه عزاداری امام زمان(عج) شروع میشه.کار ما تموم میشه.امام حسین رو شهید کردیم. نذریش رو هم خوردیم و خیالمون راحت شد و همه چی تموم شد.!!!»

دانش آموزان این سخن را تأیید کردند.

بعد از دانش آموزان پرسیدم:« واقعا این شکل عزاداری ما صحیحه؟»

ازبچه ها پرسیدم:« اگر امام حسین و یارانش(علیهم السلام) تشنه شهید نمی شدند باز شهادتش مظلومانه بود یانه؟»

پاسخ دانش آموزان:« بله خانم چون علی اصغر شش ماهه اش شهید شد.»

گفتم:« اگر دشمنان و ظالمان آب رو بر سپاه ایشون نمی بستند که دلیلی نداشت ایشان طفل شش ماهه رو به جانب لشگر دشمن بگیرند و آنطور جانسوز به شهادت برسند.»

پاسخ دانش آموزان:« بله خانم باز هم مظلومانه بود.چون دو دست حضرت ابوالفضل قطع شد.»

گفتم:« حضرت عباس بخاطر اینکه برای اهل حرم امام حسین(ع)- زنان و کودکان- خواستند آب بیارند دو دستشون رو قطع کردند که آب به خیمه ها نرسه.اگر ایشان تشنه نبودند و راه آب باز بود، نیازی نبود حضرت ابوالفضل در طلب آب به دشمن هجوم ببرند و دشمن آن جنایت رو رقم بزنه.»

در ادامه گفتم:« اگر امام حسین(ع) تشنه نبودند نه ماجرای شهادت حضرت علی اصغر به آن شکل اندوهبار اتفاق می افتاد نه دستان حضرت عباس(ع) بخاطر حفظ مشک آب قطع می شدو...حالا با این شرایط آیا باز شهادت امام حسین مظلومانه بود؟»

و این بار پاسخ دانش آموزان اشتباه و بسیارتلخ بود:

«نه خانم دیگه شهادتشون مظلومانه نبود!!!!»

و چقدر این پاسخ، سنگین بود. اینجاست که باید بپذیریم در ارائه ی داستان حقیقی کربلاء به نسل امروز چقدر کوتاهی کرده ایم.

اگر در این حالت، انگشت اتهام را به سمت دشمن خارجی و عاملی بیرونی بجز خودمان می گیریم، باورکنیم که سه انگشت دیگر به سمت خودمان است.

این نسل اگر دلیل مظلومیت امام حسین(ع) را فقط بخاطر تشنه شهیدن شدن ایشان و قطع شدن دستان وفادارترین پرچمدار و...می داند مقصر نیست.

مقصر ما هستیم که در تکرار و تقلید و کلیشه مانده و هیچ تلاشی جهت رسیدن از سطح به بطن، از حاشیه به متن و از فرع به اصل نکرده ایم. و کاملا خلاف دستورات قرآن و معصومین که ما را به حرکت و رشد فکر و عقل دعوت می کنند، عمل کرده ایم.

به دانش آموزان گفتم:

« مظلومیت امام حسین درهمین تفکر نادرست ماست.که فکر می کنیم دلیل مظلومانه بودن شهادت امام حسین(ع) تشنه لب بودنشونه.پس بااین حساب شهادت بقیه ی امامها مظلومانه نبوده چون با زهر شهیدشدند.نه؟»

پاسخ دانش آموزان سکوت بود.

گفتم:«اینجاست که می فهمیم چقدر سخن دکترشریعتی درست و بجا بودکه:

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند.»

و ادامه دادم:« امام حسین(ع) مظلومانه شهید شدند نه بخاطر تشنه بودنشون بلکه بخاطر اینکه بدست کسانی شهید شدند که از امت جدشون- رسول الله- بودند.

کسانی که نماز می خواندند و قاری و حافظ قرآن بودند.مردم نادانی که امروز پشت سر امام حسین(ع) نمازجماعت میخوانند و فردا امام را شهیدمیکنند. و عقل خودشون رو بکارنمی گیرند که:

اگر امام حسین(ع) اینقدر باتقوا و درستکاره که لایق امام جماعت شدنه.پس با کدوم توجیه باایشون جنگیدند و آن جنایتها رو رقم زدند و اگر امام و یارانش لایق کشته شدن بودند پس چرا برای ایشون دعوتنامه فرستادند و در کربلا به امامت ایشون نمازخواندند.

این جهل آنهاست که شهادت امام را مظلومانه کرده. ما هم اگر با رفتارهای جاهلانه مون ظلم به ایشون کنیم اگر بدتر از کوفیان نباشیم بهتر از آنها نیستیم.

از نگاههای پرسشگر و متعجب دانش آموزان و دستهایی که بین صحبتهایم برای سؤال کردن بالا می رفت، فهمیدم که امروز هم باید بجای تدریس کتاب درسی دین و زندگی، حقیقت دین را به آنها آموزش دهم.و یکی از راههای اظهار حقیقت دین، بیان حقیقت عاشوراءاست.

وقتی به آنها گفتم:« کتابهاتون رو جمع کنید. امروز به سوالاتتون در مورد محرم و عاشوراء جواب میدم.»

بچه ها در حالی که با رضایت کتابهایشان را درون کیفهایشان می گذاشتند، گفتند:

« خانم کتاب رو خودمون هم میتونیم بخونیم. مهم اینه که جواب سوالاتمون رو بگیریم. سوالاتمون مهمتر از کتابه.»

انشاءالله در مطالب بعدی به نمونه ای از این پرسش و پاسخهای کلاس درسی اشاره ای میشود.

از اینکه در ادامه هم،همراه بوده و با نقدونظرهای مفیدتان سبب تقویت محتوای این صفحات میشوید.پیشاپیش سپاسگزاری می کنم.

امیددارم که خداوند بواسطه ی امام حسین(ع)، شما را از بهترین خیرات دو دنیا به پاداش این همیاری و همکاریتان بهره مند گرداند.آمین یا ربّ العالمین.

الحمدلله رب العالمین

والسلام علی من اتبع الهدی