بسم الله الرحمان الرحیم

در ماه محرم پیش و بیش از آن که رغبت به تدریس کتاب درسی دین و زندگی داشته باشم، ترجیح میدهم از ناگفته های ضروری حقیقت عاشوراء-که در جای دیگر به آنها گفته نمی شود- سخن بگویم.

خداوند انشاءالله دکتر علی بیات استاددانشکده الهیات دانشگاه تهران را در سایه لطف خود با سلامتی و سربلندی حفظ کند.

ایشان با اینکه دکترای تاریخ و تمدن اسلامی بودند، ولی مرجع و مأمن همه ی دانشجویان حتی با گرایشهای دیگر رشته ی الهیات جهت مشاوره و پاسخ به سوالات بودند.و واقعامانند مشاوری امین، متعهد،دلسوز و کاردان دانشجویان را راهنمایی می کردند.

نگارنده ی این سطور نیز به کرّات از این راهنمائیها و مشاوره های دلسوزانه ایشان بهره برده است.

زمانی که پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه و پذیرفته شدن در آزمون استخدام آموزش و پرورش از ایشان خواستم جهت موفقیت در تدریس درس دینی و قرآن، مرا راهنمایی کنند، ایشان در خلال راهنمائیها و نکات مفید و دقیقشان فرمودند:

«سعی کنید بیشتر از این که به دانش آموزان موضوع فکرکردن بدید،اصل تفکر و نحوه ی تفکر رو آموزش بدید و برای این کار باید «چرا »زیاد بکار ببرید. سوالاتی بر مبنای چرا بپرسید.»

این توصیه خردمندانه ی استاد علاوه بر کلاسهای درس مدرسه در جلسات سخنرانی  و  کارگاههای آموزشی من برای دبیران دینی و مربیان تربیتی و قرآن پژوهان بسیار مفید و راهگشابود.

 چرا امام حسین(ع) در دوران دهسال امامت خود که با حکومت غاصبانه و ظالمانه ی معاویه مصادف بود سکوت کرد؟

چرا به این سکوت خود در زمان یزید ادامه نداد و علیه او قیام کرد؟

چرا جهت قیام ،حج خود را نیمه تمام گذاشت؟

چرا قبل از قبل از رهاکردن اعمال حج، در منا سخنرانی کرد؟

چرا مخفیانه و بی سروصدا از منا به سمت کوفه خارج نشد؟

چرا با وجود اینکه در راه کوفه خبرشهادت مسلم بن عقیل را شنید به حرکت خود ادامه دادند؟

چرا با وجود اینکه از مردمی که پنهانی برای پیوستن به ایشان کوفه را پنهانی ترک کردند شنید که:« مردم کوفه دلهایشان با تو و شمشیرهایشان علیه توست» باز به حرکت خود ادامه دادند و برنگشتند یا تغییر مسیر ندادند؟

چرا در راه، به وظیفه ی امامت خود ادامه داده و همچنان  سعی در ارشاد افرادی چون زهیر و...داشتند؟

چرا خاندان خود را در مدینه نگذاشتند و آنها را همراه خود بردند؟

چرا از لشگر جهل و جور، یک شب مهلت گرفتند؟ چرا آن شب را به نماز و دعا پرداختند؟

چرا برخلاف شهدای دیگر،جنازه ی علی اکبر(ع) را حمل نکرد؟

و بسیاری چراهای دیگر

همیشه وقتی این سوالات را در کلاسهای درسم در مدرسه، جلسات سخنرانی و کارگاههای آموزشی خود،طرح میکنم،مخاطبان- اعم از دبیر و دانش آموز و دانشجو  و...- بلافاصله برای سوال آخر، پاسخهایی ارائه میدهند.

« چون جنازه ی پسر خودش بوده!!»

و وقتی میپرسم:«پس چرا با جنازه ی علی اصغر این کار رو  نکرد؟»

پاسخ میدهند: « چون جنازه ی جوونش بوده داغ جوون خیلی سخته.»

و گاهی به این بیت شعر استناد میکنند:

« جوانان بنی هاشم بیائید علی را بر در خیمه رسانید

                                    خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم»

من بارها در اینترنت جستجو کرده ام تا بدانم شاعر این بیت کیست؟ ولی پاسخی نیافتم. از بسیاری از کارشناسان مذهبی و ادبی هم پرسیده ام.اما سوالم همچنان بی پاسخ مانده است.

درچنین مواردی در پاسخ به این شعر می پرسیدم:

«مگر زمان شهادت علی اکبر، جوانی از بنی هاشم باقی مانده بود که امام حسین(ع) از آنها  کمک بخواهند؟!!»

من نمی دانم شاعر این شعر کیست. اما معتقدم این شاعر نادانسته و ناآگاهانه بااین بیت شعر، بر آن امام آزاده- امام مظلوم در زمان خود و مظلومتر در دوران ما- چه ستمی روا داشته و چه نابخردانه ارزش اقدامات دقیق و عمیق امام را تا چه سطحی تنزّل داده است.

پاسخ این سوال:

« در فقه شیعه، مکروه است والدین در حمل جنازه ی فرزند جوان خود شرکت کنند.»

وقتی این پاسخ را که سالها قبل از یک روحانی و کارشناس مذهبی شنیدم، بیان می کردم. در ادامه به این نکات اشاره می کردم:

اوّلا: چقدر احکام دینی ما دقیق و ظریف است و چه ریزبینی و نکته سنجی هایی داشته که با درک شرایط روانی والدین و عواطف آنها در مصیبت فرزندشون نیومده این کار رو مستحب یا...کنه.اگر اسلام حمل جنازه فرزند را مثلا واجب و یا حتی مستحب می کرد.و والدین مقیّد به مستحبات بودند ببینید چقدر براشون سخت بود انجام این کار.و چه تأثیر عاطفی منفی این کار بر روان آنها داشت.

ثانیا: امام حسین(ع) در آن بحبوحه جهاد و در آن شرایط سخت چقدر مقیّد بود که حتی از مکروهات هم دوری کنه.

آن وقت ما عزاداران ایشان چقدر مرتکب محرّمات در ماه محرم در اثنای این مراسم عزاداری خود میشیم.»

در پایان از مخاطبان- اعم از دانش آموز،دانشجو، معلم، طلبه و..- می خواستم برای تقویت فکر و ذهن خود و  مهمتر از آن، جهت شناخت حقیقت دین اسلام و سنت معصومین به ویژه: قیام امام حسین(ع)، به دنبال طرح چراها و یافتن پاسخ آنها باشند.

ملاحظه می فرمائید که حتی دانستن فقط همین یک نکته از ماجرای کربلاء چه تأثیری در اصلاح بنیادی نگرش ما به امام حسین(ع) و حرکت جاودانه ی ایشان دارد.

آن وقت است که بهتر و عمیق تر در ک می کنیم این سفارش امام سجاد(ع) را که فرمود:

« هرکس که می خواهد ما را بشناسد، ماجرای کربلاء را بخواند.»

آن وقت است که باور می کنیم::

عاشوراء:

بالیدن دارد نه نالیدن.

آموزه است نه موزه.

سرشار از شعور است نه شور.

عرصه ی خوب نگریستن است نه زیاد گریستن.

به مصداق آیه اعراف/176 که می فرماید:

« فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون»

قصه ای است سوق دهنده به سمت رشد و تازگی فکر،نه غصه ای است به سوی جمود و رکود فکر.

سازنده ی انسانهای عاشورائی است نه تکرار عزاداریهای عاشوراء.

محمل و محفل تجدید بیعت عاشورائیان با امام عاشوراء و نو کردن اندیشه ی  آنهاست. نه نوشدن وسایل و مراسم عزاداری عاشوراء.

پس بیائیم با یافتن پاسخ« چراها» و پرسشهای دیگر،عاشوراء حقیقی را بشناسیم تا قلمها و قدمهایمان در مسیر عاشورائی شدن قرار و آرام گیرد.

به امید آن که تکرار عاشوراها تجدید عاشورائی شدنهای ما باشد.

آمین یا ربّ العالمین

نویسنده ی این سطور همچنان مشتاق بهره مندی از  نظرات و پپاسخهای محققانه ی شما دوستان است.

ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت السمیع العلیم

                                                                          الحمدلله ربّ العالمین