بسم الله الرحمان الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله

سلام بر آنانی که از مقدمه و فرع به متن و اصل رسیدند و از عزادار عاشق امام حسین(ع) بودن به مقام پیرو عاقل، عابد، عارف و صادق امام حسین(ع) نائل شده اند و یا خواهند شد.

دعای بعد از زیارت عاشوراءکه به دعای علقمه معروف است را خوانده اید؟

این دعا که در مفاتیح الجنان- تألیف شیخ عباس قمی- با عنوان دعای پس از زیارت عاشوراء، ذکر شده است و در اکثر کتابچه های«منتخب مفاتیح الجنان» هم آمده است، ابتدا در کتاب «مصباح المتهجد»_تألیف شیخ طوسی(ره)- نقل شده است.

البته من نمیدانم چرا به این دعاء، دعای علقمه می گویند؟

در حالی که براساس کتاب مفاتیح الجنان، زیارت عاشوراء را علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(ع) نقل کرده و این دعاء را مهران بن صفوان از امام صادق (ع) روایت کرده است.

پس چرا می گوئیم: دعای علقمه؟

آیا این هم یکی از موارد تقلیدهای بدون تحقیق و تعمق ماست؟

گرچه در اصل ماجرا تأثیری ندارد. زیرا هردو امام(علیهماالسلام) نور واحدند.

تنها قصد یادآوری و  تأکید بر ضرورت تفکر و تعقل و به دنبال آن بازنگری در آنچه از  پیشینیان به ما رسیده، را داشتم.تا آنچه صحیح است را به روز کرده و با جدیت بیشتر دنبال کنیم و آنچه ضعف و اشکال دارد را اصلاح کنیم.

محدث قمی در کتاب مفاتیح الجنان، قبل و بعد از متن دعاء، در توضیح سند آن ماجرایی نسبتا مفصل از گفتگوی بین سیف بن عمیره و صفوان بن مهران در مورد این دعاءنقل کرده و در آن علاوه بر اینکه از صفوان بن مهران نقل قول میکند که این دعاء را امام صادق(ع) به او تعلیم داده ،و حدیثی از امام صادق(ع) در شأن و فضیلت و ارزش زیارت عاشوراء و قرائت این دعا پس از آن رابیان می کند.

در اینجا به جهت پرهیز از اطاله ی کلام، این ماجرا و حدیث امام صادق(ع) در فضیلت و منزلت این دعا نقل نشد.

علاقمندان جهت آگاهی از این موضوع میتوانند به مفاتیح الجنان مراجعه کنند.

امام صادق(ع) فرمودند:

« وقتی سخنی از ما شنیدید آن را به قرآن عرضه کنید اگر موافق با قرآن بود،أن را بپذیرید و اگر با قرآن مخالفت داشت، آن را به دیوار بکوبید.»

نویسنده ی این مطلب، به هیچ وجه قصد انکار این دعاء را ندارد.

بلکه سخن این است که اگر ادعای صفوان بن مهران راست و درست باشد و واقعا این دعاء، تعلیم و کلام امام صادق(ع) بوده و ایشان با آن حدیث در فضیلت و قدر و شأن این دعا تأکید دارند، قطعا قسمتهایی از این دعا نمیتواند برگرفته از کلام مهرورز و مهربخش ایشان و حتی ائمه ی دیگر باشد، و احتمالا با دلایلی خاصّ و آگاهانه و عمدا یا ناآگاهانه و سهوا وارد دعا شده باشد.

 به ترجمه ی قسمتی از این دعا توجه فرمائید:

خواننده در این دعا پس از قسم دادن ها و  واسطه قراردادن های حضرت محمد(ص) و اهل بیتش«علیهم السلام» و قسم دادن به شأن و حقّ و قدر و فضیلت و..آنها و قسم به نام خداوند و..و التماسها و درخواستهای بسیار از خداوند می خواهد جهت رفع شرّ و مکر و کید و... کسی که خواننده از او بیم دارد و احساس خطر می کند و...با عبارت« کیف شئت و أنّی شئت» از خداوند میخواهد « هرطور که می خواهی و از هرجا که میخواهی» دفع کید و مکرو بغی و شرّّ و.. او کند.

و در واقع آن شخص را به خدا سپرده- به اصطلاح امروزی ما:به خدا واگذار کرده- تا خداوند هرطور و به هرطریق که میخواهد دفع شر کند و به این ترتیب تسلیم و راضی بودن خود به رضا و حکم خدا را نشان داده ولی عجیب و سوال برانگیز اینجاست که بلافاصله پس از آن،چنین درخواست میکند:

« خدایا او را از فکر من مشغول کن به فقری که جبران نکنی و به بلائی که آن را نپوشانی و مخفی نکنی و به گرفتاری که آن را نبندی و به بیماری که از آن عافیت و سلامتی ندهی(بیماری لاعلاج) و به ذلتی که به عزت نرسانی(ذلت دائمی) و به بدبختی و بیچارگی که آن را جبران نکنی»

و در ادامه با این زبان بی مهر و محبت و ضدّدینی؛ خداوند را ندا داده و میگوید:

« خدایا ذلت را نصب العین او گردان(ذلت دائما جلوی چشمش باشد) و فقر را در منزلش و درد و بیماری را در بدنش داخل کن تا او را ازمن مشغول کنی به گرفتاری که فراغ و آسایشی از آن نباشد. و  او را دچار فراموشی از یاد من کن، همانطور که او تو را فراموش کرده است.و در گوش و چشم و دست و پا و قلبش و تمام اعضا و جوارحش بیماری داخل کن و او را شفا نده تا چنان این بیماریها گرفتارش کند که یاد من از ذهنش برود و مرا فراموش کند. ..»

آیا واقعا این جملات با سخنان مهرورز و مهربخش آن بزرگواران تناسب دارد؟

آیا باید باور کنیم و بپذیریم این سخنان از آموزه های امام مهر و رحمت است؟

آیا به عنوان کسی که اسم انسان مسلمان را دارد با این کینه توزیها و بدخواهیها می خواهیم رسم انسانی و مسلمانی داشته باشیم؟

آیا حق داریم چنین نفرینهایی در حق ظالمان نسبت به خود روا داریم؟

پس وظیفه و تکلیف ما در عمل به آن آیات قرآن مخصوصا آیاتی که بر عفو و صفح تأکید کرده است، چه می شود؟

پس چه زمان و چگونه می خواهیم در گذشت و بردباری و چشم پوشی از خطاهای دیگران، از گفتار و رفتار پیشوایان رحمت و هدایت الهی الگو بگیریم؟

واقعا با چه زبانی از خداوند چنین درخواستهایی داریم؟

مگر خداوند رحمتگر مهرگستر را نمی شناسیم؟

همان خداوندی که به نصّ قرآن:

« کتب ربّکم علی نفسه الرحمه»                سوره انعام/آیه54

« خدا فرض کردست بر خویشتن                       کند رحمتی عامّ بر مرد و زن»

همان خداوندی که ما با افکار انحصارطلبانه ی خودف ادّعای تنها نجات یافتگان و هدایت شوندگان به اصل و حقیقت دین الهی و تنها مرحومین و بهره مندان از رحمت الهی و خلود در بهشت را داریم و صفت « رحیم» در

« بسم الله الرحمان الرحیم » را به رحمت خداوند در آخرت که فقط مخصوص مؤمنان است، ترجمه می کنیم، غافلیم از اینکه:

جمله ی مهرگستر : «.. .إن الله بالناس لرؤوف رحیم»

« که او هست بر مردمان مهربان                     رئوفست ایزد به خلق جهان»

در آیه143/سوره بقره؛

این ادعای انحصارطلبانه و مغرورانه ی مارا ردّ می کند،

همان خداوندی که بیشتر از هر موضوعی از رحمتش سخن گفته است و بیشترین صفتش که در قرآن تکرار شده است،« رحیم» است.

حتی بیش از تعداد سوره های قرآن: تعداد سوره های قرآن:114. تعداد تکرار «رحیم» در قرآن:115بار.

همان خداوندی که در هیچ آیه از قرآن صفت «رحیم» را به تنهایی ذکر نکرده است. و در همه جا بعد از صفت رحمان یا رؤوف یا غفور و توّاب؛ صفت رحیم را ذکر کرده است و ما باید بیاموزیم که رإفت،رحمت،غفران و گذشت و خطاپوشی و خطابخشی که همه اموری درونی و باطنی هستند، زمانی ارزش واقعی آنها آشکار و جلوه گر میشود که با مزیّن شدن به صفت رحیم تجسم عینی و بیرونی یابند.

مگر خداوند از صفات ثبوتیه ی خود که- صفات جمالیّه اش بیش از اوصاف جلالیه است-در فطرت ما به ودیعه ننهاده است؟

و مگر وظیفه ی ما پرورش و شکوفائی و از مرحله ی قوّه به فعلیت رساندن این صفات نیست؟

مگر ما ادّعای خلیفه اللهی نداریم؟ پس این چه نفرینهایی است که میکنیم؟

این نفرت و نفرینها با مقام خلیفه اللهی ما سنخیت و سازگاری دارد یا با فطرت ما؟

عجیب اینجاست که در ادامه از خداوند طلب میکنیم:

« خدایا مرا به زندگی محمد(ص) و ذریه اش زنده بدار و به بر ملت و آئین آنها بمیران و در زمره ی آنان محشورم گردان و در دنیا و آخرت حتی به قدر طرفه العینی(پلک زدنی) بین من و آنان جدایی نینداز.»

آیا در ملت و سیره ی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیتش این همه نفرین و بدخواهی نسبت به ظالمان بود؟

آن هم پیامبر اکرم(ص) که در طول13 سال رسالت خود در مکه دربرابر آن همه ناملایمات و آزارهای شدید کفار می فرمود:« خدایا قوم مرا هدایت کن آنها نمی دانند.»

پیامبراکرم(ص) که وقتی چند روز از آن کافر مکّی که هرروز بر سر ایشان خاکستر و خاکروبه می ریخت،خبری نشد، سراغش را گرفتند و وقتی شنیدند او بیمار شده است، به عیادتش رفتند.

امام علی(ع) که فرمود: به قاتلش فقط یک ضربه بزنند نه بیشتر. و از شیری که برایشان آوردند اندکی نوشیدند و خواستند بقیه ی آن را به قاتلش که اسیر آنان بود، بدهند.

امام حسین(ع) که می فرماید:

« در مکارم اخلاق بر یکدیگر سبقت بجوئید.»

و در جای دیگر فرموده است: « همچون باران باش که نیک و بد از آن بهره می برند.»

امام  کاظم(ع) به جهت کثرت در کظم غیظ و گذشت و عفو، برازنده ی این صفت شدند؟

و بسیاری حکایات و روایات دیگر که بر صبر و عفو این انوار و ائمه ی هدایت از بدخواهان و بدرفتارها با ایشان دلالت دارد.

در ادامه میگوئیم:

«من در حالی روی آورده ام که تفویض کننده ی امرم  به خدا و پناه آورنده به خدا و توکل کننده به خداهستم و میگویم: خداوند مرا بس است....»

اگر در این جملات صادق هستیم پس آن بدخواهیها چه بود؟

آیا توکل و اعتماد به خدا ابا این نفرت و نفرینها سازگار است؟

 حال باید باور کنیم این دعا تعلیم صادقین- امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام) است؟

امامانی که منشأ خیر ورحمت بوده و به شیعیان چنین امر میکنند:

« کونوا لنا زینا و لاتکونوا لنا شینا»« برای ما زینت باشید نه آبروریزی»

حتی اگر بخواهیم به سخن هدایتگر و راهگشای امام صادق(ع)- که در ابتدای مطلب ذکر شد- عمل کرده و این دعا را به قرآن عرضه کنیم.

کافی است فقط به یک آیه اشاره کنیم.چرا که: به قول سعدی:

در خانه اگر کس است                                         یک حرف بس است

آیه:

« بسم الله الرحمان الرحیم»

خداوند تمام سوره های این کتاب آسمانی- که قوی و غنی ترین کتاب زندگی ما زمینیهایی است که نگاهی هم به آسمان داریم-را با دو صفت رحمتش «رحمان» که اسم مبالغه است و بیانگر کثرت و گستردگی مهرورزی و مهرگستری او و « رحیم» که نشانگر مهربانی دائمی و جاودانیش است آغاز کرده است.

در مورد صفت رحیم در سطور بالا توضیحی اجمالی ارائه شد.

بیائیم اندکی عمیق شویم در دعاهایی که لقلقه ی زبان ما شده است. از قرائت سطحی به تدبر و تعقل در عمق مضامین و محتوای دعاها برسیم.

 نگارنده باز هم تأکید میکند قصد ردّ و نفی کلّیت این دعا را ندارد.بلکه بحث بر در جزئیّات است.نمی توان باورکرد قسمتهایی از این دعا- که به گزیده ای از آن اشاره شد- از دهان مبارک اسوه های رأفت و رحمت خارج شده باشد. چون قسمتهای فوق الذکر با سیره و سنت ائمه ی اطهار سازگارنیست. و باور اینکه این سخنان از زبان مبارک ایشان باشد، بسیار سخت و حتی غیرممکن است. و احتمالا این قسمتها از سوی برخی افراد آگاه یا ناآگاه و عمدا یا سهوا در زمانهای بعد داخل در این دعا شده است.

ممنون و مدیون و مرهون دوستانی میشوم که اگر دیدگاهم اشتباه است، راهنما و هدایتگرم از ظلمات جهل  به نور حق باشند که با این لطفشان بسان این است که مرا بنده ی خود نموده اند.

والسلام علی من اتبع الهدی