بسم الله الرحمان الرحیم

سلام.

سلامی که آغاز هرصبح و هر کلام با آن، انگیزه و محرّکی باید باشد جهت سلامت و نیکی پندار و گفتار و کردار ما.انشاءالله.

آیا شما هم تا حالا در مورد مراسم و جشن عمرکشون چیزی شنیده اید؟

آیا چنین مراسم و جشنی را از نزدیک دیده اید یا در آن شرکت کرده اید؟

در مورد عمرکشون اولین بار سال73-دانشجوی الهیات دانشگاه تهران بودم-از یکی از اساتید دانشکده-که متأسفانه از طرفداران سرسخت این مراسم بود- شنیدم.

ایشان ذکر تأیید و تمجید این جشن در مورد سابقه آن بیان کرد که ابن بطوطه در حین سیاحت از شهر کاشان شاهد این مراسم در آن شهر بوده است.سپس ایشان به نقل از سفرنامه ی ابن بطوطه،ماجرای آن مراسم را با ذکر جزئیات و آب و تاب فراوان توضیح داد.

البته این استاد، بدون ذکر سند تاریخی، رسم سیزده بدر را نیز مرتبط با شادی مردم ایران در این روز به مناسبت مرگ عمر دانست!!

نکته ای که بعدها با پژوهش در مورد سیزده بدر دانستم تحریف تاریخ بوده و رسم سیزده بدر از سنتهای ایرانیان پیش از اسلام بوده است.

یکی از همکلاسیهایم همان موقع در کلاس درس گفت که خاله اش هرسال این مراسم را در قالب یک جشن مفصل در یک تالار پذیرائی برگزار می کند!!!

اما خودم نه آشنائی با این مراسم داشتم و نه دلیل این کار را می دانستم.

برایم سوال بود که برپائی چنین جشنی چه ضرورتی دارد؟

خرداد79 یکی از دوستان دانشگاهی، از من و یکی دیگر از دوستان،دعوت کرد با کاروان زیارتی مسجد محله شان به سمت مسجد جمکران همراه شویم.علت دعوت این بود که او آن شب-به مناسبت هفده ربیع الأول- میزبان شام کاروان زیارتیشان بود.دعوتش را اجابت کردیم. هفته ی وحدت بود.

در طول مسیر، مسئول کاروان سخنرانی و جوانی مداحی کرد.در ادامه آن آقای مسئول گفت:جند روز قبل نهم ربیع الأول سالگرد مرگ عمر بوده.حالا دست میزنیم و شادی می کنیم!و سپس با همراهی مداح، اشعاری قرائت کردند و بعضی ابیاتش را همه تکرار می کردند.ناگفته نماند مضمون برخی اشعار تا چه حد سخیف بود!

با تعجب به دوستم که مانند من مهمان بود، نگاه کردم. با تاسف سر تکان داد و خنده ی تلخی کرد.و من به این فکر کردم که عجب گرامیداشت هفته ی وحدتی بود!!!

آن موقع اولین بار بود که چنین مراسمی را می دیدم.

یک سال بعد در جریان مرحله کشوری مسابقات قرآن بنیاد شهید-که در شهر مشهد برگزار می شد- با مادربزرگواری آشنا شدم که فرزندش از جمله خلبانانی بود که در ابتدای جنگ به شهادت رسیده بودند.ایشان در آن سفر از ما دعوت کردند در جلسات ختم انعام که دهم هرماه قمری در منزلشان برگزار می شد،شرکت کنیم.ما نیز تا جایی که می توانستیم در این مراسم شرکت می کردیم.

اردیبهشت 83 بود و مجلس دهم ربیع الأول مقارن با هفته معلم بود. از آنجا که این مادر شهید، سابقا معلم هم بودند، جهت به اصطلاح« با یه تیر دونشان زدن»- شرکت درمراسم ختم انعام و تبریک روز معلم- به منزلشان رفتم.انتظار داشتم.طبق معمول سوره انعام قرائت شود.ولی برخلاف تصورم مراسم عمرکشون بود.از مادر شهید در این مورد سوال کردم:پاسخ دادند:

«من میگم ختم انعام.ولی اینا میگن دیروزمرگ عمر بوده،عمرکشون باید بگیریم!!»

به خانمی که وسط مجلس با لباس قرمز-که طرحهای عجیب و ناپسند داشت- و در حال حرکات موزون اشعاری در هجو عمر و دو خلیفه دیگر- ابوبکر و عثمان-می خواند، نگاه کردم.حاضرین هم دست زنان با همخوانی در برخی ابیات،همراهیش می کردند.

کار به آنجا رسید که اشعاری سخیف و دور از ادب و شأن به زبان آورد که صدای بقیه بلند شد و از همراهی با او خودداری کردند.خلاصه آن که جلسه ای بود بسیار...

به فکر افتادم در مورد زمان مرگ عمر تحقیق کنم. با کمال تعجب دیدم سالگرد مرگ عمر27ذیقعده است نه 9 ربیع الأول.

چه هوشمندانه قرنها ما را به انحراف کشانده بودند.

و ما نادانسته و ناخواسته آغاز امامت امام زمان(عج) را تحت الشعاع بدعت وحدت شکن عمرکشون قرار دادیم.

گرچه مهم نیست تاریخ مرگ عمر چه زمانی باشد.

حتی اگر نهم ربیع الأول درست باشد، این جشن و شادی چه ضرورتی دارد؟

آیا نمی دانیم این جشنها بر خلاف این آیات قرآن است:

« واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرّقوا واذکروا نعمة الله علیکم إذ کنتم أعداء فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها کذلک یبیّن الله آیاته لعلّکم تهتدون»          سوره آل عمران/آیه104

« همه چنگ در رشته دین زنید                  نفاق و جدائی به دور افکنید

نمائید پیوسته یادآوری                                  که چون کرد یزدانتان یاوری

چو بودید همواره با هم عدو                      به دلهایتان الفت انداخت او

از آن موهبت، چون برادر شدید                      که بر پرتگاهی از آتش بُدید

خداوندتان داد از آن نجات                             خوشی را چشیدید روز حیات

خداوند آیات خود را عیان                              برای هدایت نماید بیان»

«و أطیعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا إنّ الله مع الصابرین»                                                                    سوره انفال/آیه46

« اطاعت کنید از خدا و رسول                   نمائید فرمانشان را قبول

مبادا بورزید با هم نزاع                               که ریزد فرو هیبت اجتماع

شود پایتان سست روز نبرد                          وز آن هیچ سودی نخواهید کرد

همیشه نمائید صبر اختیار                            خداوند با صابران است یار»

آیا مومن و مسلمانیم؟ در حالی که بااین جشنها نه تنها هم دینان غیرهم مدهب ما-غیرشیعه ها- بلکه هم مسلک و هم هذهبهایمان- حتی شیعیان دوازده امامی- هم درسلامت و امنیت نیستند؟!!

در سنت کدام یک از ائمه اطهار(سلام الله علیهم) چنین رسمی برپا بوده؟

اسم مسلمان داریم و رسم مسلمانی نداریم. نه فرمان قرآن را گردن می نهیم و نه پایبند به سنت معصومین(س) هستیم!!

حتی به پیامدهای منفی و بازتاب این مراسم در میان بیگانگان و دشمنان اسلام و سوءاستفاده های آنان از این خوراک تبلیغاتی غافلیم!!

می دانید یکی از پیامدهای فاجعه بار این جشنها، قتل هموطنان مظلوم ما توسط گروه ریگی است؟!!

باورش برایتان سخت است؟!! غیرممکن است؟!!

پس در مطلب بعدی همراه باشید تا بدانید با این جشنهای بدعت آفرین و ضددینی علاوه بر تخلف از فرمان الله و رسول الله(ص) و اهل بیتش(س) چگونه در ریختن خون شیعیان مظلوم ایرانی و غیرایرانی شریک و سهیم می شویم!!

إهدنا الصراط المستقیم

والسلام علی من اتّبع الهدی