بسم الله الرحمان الرحیم

سلام.

با خاطره و حکایتی دیگر از کلاسهای درسم در خدمت خوانندگان گرامی هستم.

امروز روز تولدم بود. از مدتی قبل بنا بود نوبت معلم شدن دانش آموزانم در ماه اسفند امروز باشد که مصادف با تولدم است.

آن موقع از آنها پرسیده بودم که آیا 25اسفند در مدرسه حاضر می شوند؟

دانش آموزان با بیحالی و ناراحتی به برگه ی تاریخ امتحانات اسفند ماه اشاره کرده و گفته بودندکه:

« خانم ... برامون امتحان گذاشته باید بیاییم.»

به شوخی گفتم:

« حیف شد. من اصلا نمی خواستم روز تولدم با اومدن به مدرسه و سروکله زدن با شما خراب بشه. پس اون روز شما معلم بشید.»

دانش آموزان با خنده و سروصدا در مورد روز تولدم نظر دادند و...

صحبت بچه ها ذهن مرا به دو سال پیش در مدرسه قبلی برد.

دراولین جلسه از سال تحصیلی91-90 وقتی از دانش آموزان می خواستم اسامی خود را در برگه بنویسند، خواستم علاوه بر نام و نام خانوادگی تاریخ تولدشان را نیز قید کنند.

دانش اموزان با تعجب و چهره های پر از سوال این کار را کردند.

بعد تاریخ تولدهای دانش آموزان تمام کلاسهایم را در تقویمم واردکردم.

در روزهای بعد به دانش آموزان گفتم:

« ما مسلمانیم و باید به آیات زندگی ساز قرآن عمل کنیم.از جمله آیات:

سوره قصص/آیه77 و سوره مائده/آیات 2و 87 و سوره اعراف/آیه33 و سوره انفال/آیه24 و

احادیث پیشوایان معصوم(س) مثل این حدیث رسول اکرم(ص):

« تفریح و بازی کنید.من کراهت دارم در دین شما سختگیری دیده شود.»

 و یکی از راههای عمل به این آیات و احادیث،جشن و شادی در روزهای تولدمونه. برای همین در روزهای تولدتون قسمتی از زنگ صرف برنامه های شاد مثل: لطیفه، معما، تست هوش یا روانشناسی و...میشه. هرکس دوست داشت میتونه روز تولدش شیرینی بیاره سر کلاس.»

چند تا ازدانش آوزان پرسیدند:« خانم ما که تولدمون تو تابستون بوده چی؟»

به شوخی گفتم:« میتونید قضاشو بجا بیارید!!»

و آنها این شوخی مرا جدی گرفتند.

این پیشنهادم با استقبال زیاد دانش آموزان مواجه شد.

به طوری که در جلسات بعد، آنها روز تولدشان با شیرینی به مدرسه می آمدند. و آن روزها موقع پخش شیرینی یا شکلات توسط آن دانش آموز، دوستانش آرام دست زده و شعر تولدت مبارک را می خواندند و در اثنای شیرینی خوری و شوخی و خنده، برنامه هایی مانند: تست روانشناسی و معما و لطیفه و..انجام می شد.و چقدر در آن لحظات با دانش آموزان سرشار از احساس لذت و شادی بودیم.

خودم نیز چون قبلا تاریخ تولد تمام شاگردانم را در تقویم یادداشت کرده بودم، روز تولدشان در ابتدای ورود به کلاس به آنها شادباش می گفتم و آن روز آنها را معاف از پرسش کلاسی می کردم.

حتی دانش آموزان غیرمسلمان تمایل داشتند شیرینی تولدشان را در زنگ دین و زندگی- که اجباری به حضور درآن کلاس نداشتند- همراه با همکلاسیهای مسلمانشان میل کنند.

گاهی دانش آموزان شیرینی تولدشان را چندروز قبل یا بعد از تولدشان میآوردند. وقتی علت این کار را سوال می کردم پاسخ می دادند:

« خانم خوردن شیرینی تولدمون سز کلاس شماست که خیلی مزه میده.»

مدرسه به این امر به شدت معترض بود. و مدیر و معاون به شکلهای مختلف این اعتراض را بیان کرده بودند، وقتی من دلایل و هدفم از این برنامه را ذکر کرده و می گفتم:

« این کار اختیاریه بچه ها خودشون دوست دارند شیرینی تولدشون رو بیارند مدرسه و اصلا هیچ اجباری نیست و هیچ امتیاز و نمره ای برای بچه هایی که شیرینی بیارند قائل نمیشم.»

پاسخ میدادند:

« اولیای این بچه ها زنگ میزنند و شکایت میکنند.»

یا:

« پدر دانش آموز زنگ میزنه و  میگه چرا دخترم از تولدش گذشته و لی معلم دینی مجبورش کرده شیرینی بیاره!!!»

 تلاش من برای اثبات اینکه هیچ اجباری نبوده و به گفته ی دانش آموزان اولیایشان به این امر راغب تر از خودشان هستند، ثمری نداشت.

وقتی از دانش آموزان درمورد اینکه چرا به والدینشان در این مورد فشار می آورند،سوال می کردم آنها انکار کرده و میگفتند:

«پدرو مادر ما خیلی خوششون اومده خودشون اصرار میکنند که شیرینی بیاریم. مدرسه به شما دروغ گفته.»

« خانم، مدرسه خودش اعتراض داره، گردن پدر و مادر ما میندازه.»

« خانم، خانم.... خودش با شادی و تفریح بچه ها مخالفه.»

« خانم، مدیر و معاون میخوان مدرسه مثل پادگان باشه.»

« خانم ما راضی نیستیم. اینا به پدرو مادرهای ما دارند تهمت می زنند.»

و...

به معاون مدرسه،سخن دانش آموزان مبنی بر استقبال والدینشان را میگفتم، ایشان حرف آنها را انکار کرده و میگفت:

« بچه ها به شما دروغ میگند.آنها به ما زنگ میزنند و کلی بدوبیراه به ما میگند. ما رو تهدید به شکایت می کنند.»

حتی چندبار معاون مدرسه هنگام ورود دانش آموزان، شیرینی و شکلات آنها را توقیف کرده بود.و من با کلی دردسر و تعهد شفاهی توانستم آن شیرینی را ازتوقیف خارج کنم!

طفلک دانش آموزان برای با آرامش برگزارشدن مراسم شیرینی خوران جشن تولدشان چه کارها که نمی کردند:

گاهی با توسل به انواع حیله ها و... موفق می شدند، شیرینی و شکلات را سالم و با احتیاط فراوان هنگام گذر از هفت خوان: معاونین، دانش آموزان مأمور و...به کلاسشان برسانند.

یا گاهی دانش آموزان برای جلوگیری از اعتراض معاونین ابتدا برای آنها شیرینی می بردند.

یکی از دانش آموزان روز شیرینی آوردن به مدرسه با چادر به مدرسه آمده بود، تا عملیات استتار شیرینی با موفقیت انجام شود!!

یا بجای شیرینی پول می آوردند تا از بوفه ی مدرسه خرید کنند و با چه سختی خوراکیها را در کوله پشتی هایشان پنهان کرده و به کلاس می آوردند تا مبادا در راهرو و راه پله ها معاون سربرسد.سررسیدن مدیر یا معاون همان و مصادره شدن خوراکیها همان.

چندبار هنگام اعتراض و شکایت معاون مدرسه به ایشان گفتم:

« از این به بعد هر پدر یا مادری زنگ زد و شکایت از این کارداشت، شماره ی منو بهشون بدید.من باهاشون صحبت و توجیهشون کنم.من جوابشون رو بدم و شما خلاص بشید.»

و البته هیچگاه تماسی با من برقرار نشد!!

و همین امر ظنّ مرا مبنی بر اینکه حق با دانش آموزان است و حرف راست را آنها گفته اند، قویتر می کرد.

خلاصه این جدلها و دردسرها ادامه داشت تا در نهایت برای حفظ آرامش و جلوگیری از بروز مشکلات دیگرمجبور به تعطیل این کار در کلاس شدم.

بچه ها ناراحت بودند و همچنان بر عدم مخالفت والدینشان اصرار می کردند.

من نهایتا متولدین هرماه را از امتحان آن ماه50%معاف میکردم.

یک بار یکی از دانش آموزان هنگام خروج از کلاس به نزد من آمد و گفت:

« خانم، ما با پدرمون در مورد این مسأله صحبت کردیم پدرمون گفتند اگر معلمتون موافق باشه من حاضرم هرهفته شکلات یا کیک و...بخرم تو  زنگ دینی سر کلاس بخورید.»

این پیشنهاد را در کلاس آن دانش آموز، مطرح کردم، چندنفر دیگر هم اعلام آمادگی کردند. ولی من بنا به دلایلی-که برایشان شرح دادم- ناچار به مخالفت شدم.

آن ماجراها تمام شد. اما سوالات بسیاری را باقی گذاشت:

چرا ما این لذتهای حلال را از نسل امروز دریغ می کنیم؟

چرا با بهانه های واهی-و  گاهی با توسل به دروغ و...- فرصتهای شادی کردن سالم را از آنها می گیریم

مگر ما پیرو قرآنی نیستیم که فرمود:

«...ولاتنس نصیبک من الدنیا...»                                    سوره قصص/آیه77

«....تعاونوا علی البرّ و التقوی...»                                   سوره مائده/آیه2

«... ولاتحرّموا طیّبات ما أحلّ الله لکم...»                         سوره مائده/آیه87

و پیامبر مهرورزی و مهرآفرینی را اسوه قرار نداده ایم که فرمود:

«ألهوا و ألعبوا إنّی أکره أن یری فی دینکم غلظه»

« تفریح و بازی کنید. من کراهت دارم در دین شما سختگیری دیده شود.»

 و فرمود:

« لا معاد لمن لا معاش له»

« کسی که عیش دنیا را ندارد، آخرت هم ندارد.»

مگر نه اینکه سفارش پیشوایان اسلام این بوده که:

اوقات شبانه روز را به چهار قسمت تقسیم کرده و یک قسمت را اختصاص به خود دهیم؟

مگر شادی کردن و شادی آفرینی از سنتها و توصیه های پیشوایان معصوم ما نیست؟

مگر خداوند شادزیستن و شادی طلب بودن را در فطرت ما به ودیعه ننهاده است؟

پس چرا چنین می کنیم؟

بی اختیار این دو بیت شعر سعدی در ذهنم تداعی می شود:

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی        این ره که تو می روی به ترکستان است

و این بیت:

گر تو قرآن بدین نمط خوانی                   ببری رونق مسلمانی

                                                                              تا سلامی دیگر والسلام