امتحان میان ترم دینی(6)- بچه ها پاسخ اعتماد ما را چه زیبا میدهند.

بسم الله الرحمان الرحیم

سلام.

سال82 که تازه به این منطقه برای تدریس آمده بودم، در یک کارگاه آموزشی شرکت کردم که از طرف سرگروههای آموزشی برخی دروس، برای دبیران آن درسها تشکیل شده بود. در آن جلسه یکی از دبیران، یک تجربه از دوران تدریسش را گفت و افسوس خورد که چرا این کار را در دوران تدریسش فقط دوبار انجام داده نه بیشتر.

تجربه ی ایشان این بود:

« در دوران تدریسم دوبار موقع امتحان گرفتن از دانش اموزانم، از کلاس بیرون رفتم و دانش آموزان را تنها در کلاس گذاشتم. و بچه ها با وجودی که فرصت و امکانش را داشتند، ولی تقلب نکردند.»

این صحبت آن همکار محترم- که نمی دانم چه درسی را تدریس میکردند- هم قوت قلب و مشوقی برای من- که تا سال قبل از آن که در یکی ازمناطق جنوبی تهران تدریس می کردم و این کار را بارها در کلاسهایم انجام داده بودم- بود و هم خاطره ای از دوران دبیرستان را در ذهنم زنده کرد.

دوران دانش آموزی ما در کارنامه ها خبری از امتحان و نمره ی مستمر و پایان ترم نبود.

به امتحاناتی که دبیران محترم و دلسوزمان در طول سال تحصیلی ودر کلاسهایمان برگزار می کردند، می گفتیم:« امتحان قوّه» در مقابل امتحانات اصلی که در پایان هرفصل از سال تحصیلی، یعنی:در ماههای آذر، اسفند و خرداد برگزار می شد و به ترتیب: امتحان ثلث اول، امتحان ثلث دوم و امتحان ثلث سوم نام داشتند.

در کارنامه هم فقط سه تا ستون بود.همان نمرات ثلث اول تا سوم.گاهی معلمان نمره ی امتحانات داخل کلاسی را در نمره های ثلث در کارنامه تأثیر میدادند.

سال تحصیلی65-64 بود و من دانش آموز اول دبیرستان بودم.

یک روز دبیرعربی ما که طلبه ی علوم دینی هم بودند، در اثنای« امتحان قوه» در حالی که چادرشان را از روی صندلی برمیداشتند، رو به بچه ها جمله ای قریب به این مضمون گفتند:

« من یه کاری تو دفتر دارم میتونم شما رو تنها بذارم و برم کارم رو انجام بدم؟»

بعد از تأیید دانش اموزان، ایشان ازکلاس خارج شدند.

دانش آموزان در سکوت کامل به پاسخ گویی به سوالات ادامه دادند، بدون اینکه صدایی بلند شود.

وقتی دبیر عربی ما به کلاس بازگشتند، از ما بابت سکوتمان تشکر کردند. 

خدا خیرات دنیا و آخرت را نصیب ایشان کند که بااین کار چقدر باعث نشاط و خودباوری ما شدند و چه حسّ خوبی از این اعتماد ایشان به ما دست داد.

در روزهای بعد در صحبت با برخی دبیران، نماینده ی کلاس- وبه قول دانش آموزان آن زمان:« مبصر کلاس»- ماجرای آن امتحان عربی را به عنوان هم خاطره ای زیبا و مانا و هم شاهد و سندی محکم دالّ بر سوء استفاده نکردن ما از اعتماد معلم مطرح و بقیه ی کلاس هم او را تأیید و حمایت می کردند. حتی بااطمینان می گفتیم:«باور نمی کنید از خانم فرجی بپرسید.»

خداوند خانم فرجی و مادر بزرگوارشان- خانم علی اصغری- را که هردو از دبیران مومن و دلسوز مدرسه ی ما بوده و از رفتار و کردارشان بیشتر از کتاب عربی و دینی که مورد تدریسشان بود،درس آموختیم را هرجا هستند، سالم و پیروز و سربلند در دنیا و آخرت نگه دارد. 

سالها بعد که خودم در کلاسهایم  این کار را انجام میدادم، بیشتر به اثرات مثبت این روش در تقویت اعتماد به نفس، خودباوری و انرژی مثبت و حس مقبول و معتمد بودن در دانش آموزان واقف می شدم.

پس از صحبت آن معلم تصمیم گرفتم  این روش را مجددا از سرگیرم.

در کلاسهای درسم قبل از دادن برگه های امتحانی به دانش آموزان می گفتم:

« وقتی تو ساعت کلاسم، یکی از همکاران از من میخواهند امتحان درسشون رو برگزار کنم، طبیعیه برای خیانت در امانت نکردن و عدم سلب اعتماد ایشون نسبت به من، تو کلاس بگردم و مواظب باشم خدای نکرده دست از پا خطا نکنید.و لی تو درس خودم بنا بر اعتماد متقابله. به شما اعتماد دارم. برای همین تو کلاس نمی چرخم و نگران نمیشم که مبادا تقلب کنید. خیالم راحته و مطمئنم شما هم به این اعتمادم که امانت پیش شماست، خیانت نمی کنید.

شما امتحانتون رو میدید منم پشت میزم نشستم و کارم رو انجام میدم.»

گاهی دانش آموزان همان سوال تکراری را می پرسیدند:

« خانم! عیب نداره زیر دستمون کتاب دینی باشه؟»

پاسخ می دادم:

« دست و برگه ی امتحانتون روی کتاب دین و زندگی باشه و آیات قرآن زیر دستتون، ممکنه بی احترامی به قرآن باشه. وگرنه من که شک ندارم کتاب رو باز نمیکنید.»

و آنها سریع کتاب را عوض می کردند.

چه کسی این بچه ها با فطرت پاک و صفای قلبشان، را متهم به دین گریزی و - بدتر از آن- دین ستیزی میکند؟ واقعا میتوانند این تهمتها را ثابت کنند؟!!!

دانش آموزان مشغول پاسخ به سوالات می شدند و من هم مشغول کار خودم. گاهی که صداهای آهسته ای می شنیدم، همانطور که سرم پایین بود،می گفتم:

« صدای مناجات بعضی ها با خدا بلنده. برای اینکه ریا و خودنمایی نشه. تو دلتون با خدا نجوا کنید.»

این حرف، خنده ی بچه ها و بعد سکوت آنها را به دنبال داشت.

گاهی دانش آموزی در اثنای امتحان، کتاب دین و زندگی اش را می آورد و میگفت:

« خانم! ورق کم آوردم لای این کتابم برگه سفید گذاشته بودم، میشه شما برگه رو بردارید؟»

پاسخ می دادم:

« اشکالی نداره عزیزم،خودت بردار. من بهت اطمینان دارم.»

یا دانش آموزی دیگر:

« خانم از این و.. صفحه ی اول کتاب دینیم نوشتم. میشه باز کنم مطلب رو بنویسم؟»

و پاسخش تأیید معلم بود.

یک بار که در یکی از کلاسها، روی تخته سیاه، آیه14 سوره علق را که میفرماید:

« ألم یعلم بأنّ الله یری»

«ندانست آیا که پروردگار                                        ببیند عملهای او آشکار»

 

 را نوشتم و ترجمه ی آیه را گفتم، یکی ازدانش آموزان گفت:

« خانم! عجب کاری کردید!! ما دیگه اگر میخواستیم تقلب کنیم، جرأتش رو نداریم.»

پس از پایان امتحان، یکی از این سه روش را عملی میکردم:

1- از دانش آموزان میخواستم هرکس برگه هاش را به بغل دستی خود جهت تصحیح بدهد. به عبارتی تعویض برگه های بچه ها با یکدیگر.

در این روش یک جلوه ی دیگر از قابل اعتمادبودن آنها آشکار می شدو بااینکه هرکس می توانست باارفاق افراطی نمره ی کامل به کناردستی خود بدهند ولی به لحاظ امانتداری درمقابل معلم، نمره ی واقعی او را می دادند.

اما جالب بود با جملاتی بسیار زیبا دوستشان را تشویق و تحسین می کردند. به آنها توصیه می کردم این برگه ها را یادگاری به عنوان خاطره ای ماندنی از امتحان دین و زندگی و دستخطّ دوستشان نگه دارند.

2- آموخته بودم که لحظه ی امتحان یکی از بهترین و مؤثرترین اوقات یادگیری است.

برای همین بدون تحویل گرفتن برگه ها ازدانش آموزان، به آنها می گفتم:

« حالا مداد یا خودکاری با رنگ دیگه بردارید و کتابهاتون رو بازکنید.جواب سوالات رو از کتاب ببینید و آن قسمتهایی از جواب رو ننوشتید، یا جوابتون نادرسته،با خودکار دوّمی یا مداد جلوی همون سوال، جواب کامل یا صحیح رو بنویسید. اگر هم جواب سوال رو کامل نوشتید، جلوی جوابتون علامت بزنید.بعد برگه هاتون رو به من بدید.»

این هم آزمون دیگری بود برای آن بچه ها که مجددا پیروز بیرون میآمدند.

3- برگه ها را می گرفتم و جهت تصحیح به منزل می بردم.

در طول سالهای متمادی که در بسیاری از کلاسهایم این روش را به کار برده ام، تعداد دانش آموزانی که از اعتماد معلم سوءاستفاده می کردند، کمتر از انگشتان دودست بود. و تعداد امانتداران پاک و خالص و باصفا، بیشمار.

چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید.

به این نسل اعتماد داشته باشیم و  راستی،درستی، محبت،خلوص ،صفا و پاکی آنها را باورکنیم. و بپذیریم که آنها نه دین گریزند نه دین ستیز. بلکه هنوز فطرت پاک خداگرایی و خداجویی خود را حفظ کرده اند.با آنها همراه باشیم

 خدایا بابت این همه توفیق و نعمت تو را به تعداد تمام مخلوقاتت از ازل تا ابد سپاس.

اللهم أنعمت فزد.

 

 الحمدلله رب العالمین

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
عبور راحت از فیلترینگ

عبور راحت از فیلترینگ بدون قعطی سرعت بالا با قابلیت باز کزدن تمام سایت ها از جمله یوتیوب و فیسبوک کیفیت و پایبندی شعار ماست

سودا پرهام راد

nemidunid delam cheghadr bara shoma o madrese tang shode bazia migan madrese ye azabe vali nemidunam chera man in azabo un ghad dust daram ke yejurai daram ba khateratesh zendegi mikonam darzem matalebetun kheyli jalab budan alan mifahmam chera bache ha inghadr tarif mikardan

نعیمه

[قلب][قلب][قلب]

آقاجانی

سلام خانم معلم عزیز ،خوش به حال دانش آموزاتون،خیلی غبطه میخورم وقتی مطالبطونو میخونم،حتمأ در کلاسم به این نکته های ظریفتون دقت میکنم و اجراشون میکنم بقوه ی الهی .ای کاش شماره ای از شما داشتم و اگر لایق بودم با شما بیشتر آشنا میشدم و در کلاسهای قرآن پژوهیتون شرکت میکردم ای کاش...