لطف میکنید به ما کمی ولنتاین قرض دهید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام آن که زیبا و زیباآفرین است

صبح یکشنبه 24بهمن سال1389 بود.

وقتی آن روز با پوششی متفاوت از روزهای قبل وارد کلاس شدم، دانش آموزان نمیدانم از شادی یا تعجب،جیغ و دست زدند. بعد همهمه ای در کلاس بپا شد. هرکدام ازبچه ها به هم چیزی می گفتند و قتی پچ پچ آنها تمام شد، با مهربانی خاصّ خودشان، شروع به نظردادن در مورد ظاهرم کردند

«خانم تیپ زدید.»

« خانم، چقدر این رنگ بهتون میاد.»

« خانم، چقدر چهره تون باز شده»

« خانم چقدر قشنگ شدید. یادتون نره برا خودتون اسفند دود کنید.»

و....

زنگ تفریح هم که به دفتر دبیران رفتم همان اتفاق به شکلی دیگر رخ داد. همکاران اول با تعجب آهی کشیدند. بعد هرکس کاری کرد. یکی از وقوع خبرخوشی پرسید. دیگری خندید. بعدی به مزاح حرفی زد و....من هم مثل همیشه آرامشم را حفظ کردم و خودم را از تک وتا نینداختم.

حالا چه پوششی داشتم؟

بجای مقنعه، یک روسری طرح دار قهوه ای سر کرده بودم با یک مانتوی کرمی رنگ و شلوارشیری و  جوراب و کفشهای کرمی. روی روسری هم یک شال پشمی آجری رنگ بسیار زیبا- که خانم نرگس خدائی،یکی از دوستان بسیارعزیزم در کلاس قرآن پژوهی،به مناسبت تولدم هدیه داده بود- انداخته بودم. خلاصه به قول همکاران و شاگردان، ست کرده بودم.

وقتی در پاسخ به پرسش دانش آموزان درمورد علت تغییر نوع پوششم پاسخ دادم:

« خودتون حدس بزنید چرا این طوری تیپ زدم؟»

بیشتر بچه ها گفتند: « به مناسبت فرداست.»

پرسیدم: « مگه فردا چه خبره؟»

گفتند: « روز ولنتاینه.»

یاد فیلم چارچنگولی افتادم و آن همخوانی فتحعلی اویسی و هم مسلکهایش در مراسم ترحیم یکی ازدوستانشان در بهشت زهرا که با حال حزین میخواندند: « روز ولنتاینه»

به دانش آموزان گفتم: « مگه ما در تقویم مناسبتهای باستانی و دینی خودمون، روز شاد نداریم که مجبور بشیم از اروپائیها روز شاد قرض کنیم؟»

و ادامه دادم: « این تیپ زدن من بخاطر امروزه.»

بعد پرسیدم:« امروز چه روز شادیه؟»

بچه ها برای پاسخ به این سوال کمی فکر کردند بعد به هم نگاه کردند. بعضی از بچه ها هم سریع به سراغ تقویمهایشان رفتند. وقتی پاسخی نیافتند، گفتم:

« امروز 9 ربیع الأول آغاز امامت امام زمان( عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است. و بسیار سفارش شده که در این روز لباسهای نو به تن کنیم و با شادی کردن و پخش شیرینی و دیدار دوستان و اقوام و... این روز را جشن بگیریم.

گرچه بر اساس دروغ یک فرد بیگانه و دشمن مغرض که هدفش: ایجاد تفرقه و دشمنی بین فرقه های مسلمان و به حاشیه بردن موضوع امامت آن حضرت(عج)بود- از قرنها قبل بعضی ها به اشتباه گمان می کنند امروز سالگرد قتل عمربن خطاب- خلیفه دوم- است و با برگزاری مراسم عمرکشون- آن هم به آن روش ناپسند و زشت که اصلا در شأن مسلمان و ایرانی متمدن نیست-باعث تفرقه بین شیعه و غیرشیعه میشوند. در حالی که تاریخ قتل عمر، 27 ذیقعده است نه 9 ربیع الأول.»

بعد برای بچه ها درباره ی یک جشن عمرکشون که بطور اتفاقی و ناخواسته در آن حضورداشتم، صحبت کردم.از لباس قرمزی که  خانم گرداننده ی مجلس پوشیده بود و اشعاری که می خواندو حرکاتی که میکرد و...گفتم و طبق معمول همیشه که نکته ی تازه ای به دانش آموزان می آموزم، از آنها خواستم که این نکات را برای روشن شدن ذهن کسانی که باآنها ارتباط دارند و آگاهی آنها از حقیقت، بیان کنند. در ادامه برای

دانش آموزان از  مناسبت دیگر شاد درآن هفته یعنی:29 بهمن- روز سپندارمذ-  و تاریخچه ی آن در ایران باستان صحبت کردم. به شوخی توصیه هایی به آنها در مورد کارهایی که باید در این روز انجام بدهند،کردم.

وقتی برای دانش آموزان تعداد روزهای شاد در تقویم هم شمسی و هم قمری را شمردم و بچه ها با همراهی من در شمردن متوجه کثرت تعداد شدند، گفتند:

« ما تقصیر نداریم خانم.تا حالا کسی به نگفته بود. اسم بعضی از این روزها رو  اولین باره که می شنویم.»

به آنها حق دادم و گفتم: « اشکال از شما نیست. اشکال به ما برمیگرده که با کوتاهی و کم کاری در این زمینه و بزرگ کردن روزهای عزا و شهادت باعث معرفی دین اسلام به عنوان دین غم و سیاه پوشی شدیم. همین لباس سیاهی که حتی نمازخواندن باآن مکروهه.

و همین مسآله باعث شده نسل امروز برای شادی کردن سراغ یک روز عاریتی از اروپا بره. در حالی که این روز کم کم در اروپا داره منسوخ میشه و از مد میفته. بعلاوه در مورد ملیت ولنتاین- این کشیش مسیحی- نظرهای متفاوتی هست. و هر کشوری ولنتاین رو متعلق به خودش میدونه.»

در ادامه به گزارشی که در یکی از روزنامه ها درمورد علاقه و شوق جوانان امروز به ولنتاین و سوء استفاده هایی که از این علاقه ی آنها میشود.به عنوان نمونه درآمد کافی شاپها(coffee shop

در این روز خوانده بودم، اشاره کردم که نرخ اقلام خوراکی و سرویس و خدمات دهی آنها حتی کرایه ی میز در این روز  دو تا سه برابر روزهای دیگر است.

کلاسهایم با خنده، لطیفه و معماهایی که دانش آموزان به مناسبت این روز طرح میکردند و نمره میگرفتند، ادامه یافت.

حسن ختام کلاسهایم درآن روز مثل روزهای دیگر شاد این بود:

به نمایندگان هر کلاس مبلغی دادم تا برای همکلاسهایشان ازبوفه ی مدرسه خوراکی بخرند و لذت این روز برای آنهادوچندان شود.

وقتی در دفتر دبیران در خلال توزیع شکلات بین آنها،در مورد این روز توضیح دادم، به دبیران دینی اعتراض کردم که چرا با یک پوشش نو به مدرسه نیامدند  و به آنها گفتم:

« دانش آموزان باید از شیک پوشی معلم دینی پی به مناسبت شاد آن روز ببرند»

یکی از دبیران که همیشه با حجاب چادر درکلاسهایش حاضرمیشود، گفت:

«ببین من با لباس و روسری روشن آمدم»

پاسخ دادم:« شما که همیشه با این مانتو و روسری مدرسه میایید. امروز با یه پوشش دیگه میومدید که بچه ها متوجه تفاوت این روز با روزهای قبل بشند و از معلم دینی این چیزها رو یاد بگیرند.»

خلاصه ماجراهای مفصل و متنوع آن روز وصحبتهایی که به مناسبت روز امامت امام زمان(عج) پیش آمد، باعث شد به سراغ تقویم رفته و مقایسه ای بین تعداد مناسبتهای جشن و مناسبتهای عزا داشته باشم. دوست دارید بدانید نتیجه چه بود؟

فکر می کنید در تقویم، مناسبتهای ولادت و شاد بیشترند یا شهادت و عزا؟

برای دریافت پاسخ این سوالات در پست بعدی همراهمان باشید.

خدایا چنان کن سرانجام کار                         تو خشنود باشی و ما رستگار


/ 31 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم 1/7

خیلی مطالبتون خوبه ! ما هم تو کلاس هم اینجا خیلی استفاده میکنیم! ممنونم که مث بقیه فقط غم های اسلام رو نشونمون نمی دین! خسته نباشید[لبخند] (اسم کلاسم رو هم تو اسمم گفتم یادتون بمونه اومدم وبتون![خجالت][نیشخند])

شادی

سلام خانووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم ایول قشنگ گفتین قلمتون خوبه ها..

ویدا

خیلی خوب بود خانووووم.........[نیشخند]

زهرا

من با روز ولنتاین کاری ندارم اما این روز برام خیلی مهمه!!!!!!!!!!!!چون سالگرد دوستیم با بهترین دوستم همین روزه!!!!!![نیشخند]

پریسا

خیلی جالب بودمنم موافقم[فرشته]مابایدسنت هارازنده کنیم[عینک]

خیلی جالب بود مرسی مرسی حد اقل ی معلم خوب داریم که این چیز ها ک ب نظر بقیه بی ارزش هست رو با ارزش و مهم جلوه بده [قلب][چشمک][نیشخند] مرسی دوستون داریم....

نیایش

خیلی جالب بود ، ممنون[لبخند][گل][لبخند][گل]

zahra...1/7

حرفی ندارم.....قشنگ بود[تایید]

مریم

خیییییلیی دوستون داریم[قلب]

مهرسا

واقعا آفرین