ماه محرم رسید(12)- ما لعنت می کنیم یا لعنت می شویم؟

بسم الله الرحمان الرحیم

سلام بر حاملان حقیقی قرآن که از حمل قرآن به سمت عمل به قرآن ارتقاء می یابند.

سالهاست که دو امر مستحبی، مرا بسیار می ترساند.

1. قرآن بر سر گرفتن در شبهای قدر.

سالهاست جرأت این کار را درشبهای قدر ندارم. از آن جهت که می ترسم مصداق این سخن امام علی(ع) شوم که فرمود:

« چه بسا تلاوت کننده ی قرآن که قرآن او را لعنت می کند.»

با وجودی که پس از مطلبی که « درشبهای قدر(4)-چرا قرآن بر سر می گیریم؟» خوانندگان فرهیخته و بویژه دوست اندیشمندم- نویسنده ی وبلاگ« رازنامه»- پاسخهای مستدل،معقول و مقبولی به این سوال داده اند و سبب کمتر شدن دلهره و نگرانیم شدند و لی گویا این دلهره باید همچنان- ولو با شدت کمتر- همراهم باشد.

2. قرائت برائت و لعنت های زیارت عاشوراء.

چون می ترسم یکی از ملعونین خودم باشم. و درواقع خودم را لعن و نفرین کرده باشم.

از آنجا که آخرین امر رسول اکرم(ص) در روزهای پایانی زندگی زندگیسازشان،عمل به

« حدیث ثقلین»- یعنی تمسک به قرآن و اهل بیت و عترت پیامبر اکرم(ص)-است:

« إنِی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی ماإن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبدا و إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض.»

برای همین در هنگام به چالش کشیدن و نقد عبادتهای عادت شده در میان ما از قرآن و عترت یاری می گیرم.

با مراجعه به قرآن در می یابم:

در بیش از30آیه ی قرآن، از لعنت خداوند سخن گفته شده است.

مشمولین این  لعنتها: کافرین، ظالمین، نقض کنندگان پیمان الهی، اذیت کنندگان و آزار رسانان به رسول اکرم(ص)،تهمت زنندگان به زنان پاکدامن، مفسدان، مرتکبین قتل عمد،پنهان کنندگان حقیقت و... هستند.

در هیچ یک از آیات قرآن از لعنت انسانها بطور مستقلا سخن گفته نشده است.

حتی در آیه61/سوره آل عمران- که ماجرای مباهله ی رسول خدا(ص) و علمای مسیحی نجران را بیان میکند-  با اینکه رسول اکرم(ص) برحق هستند ولی با این حال خداوند به ایشان دستور یا حتی اجازه ی لعن افراد مقابل را نمی دهد بلکه می فرماید:

« قل.....فنجعل لعنه الله علی الکاذبین»

شاید بتوان گفت یکی از پیامهای این آیه، عدم مجوز جهت لعن مستقل دیگران ولو دشمنان اسلام باشد.حتی وقتی بر شیطان لعنت میفرستیم . لعنت خدا را نثار شیطان می کنیم.نه مستقلا لعن و نفرین خودمان را.شاهد قرآنی هم داریم:

« إنّ علیک لعنتی إلی یوم الدین»سوره ص/آیه78

 اما تنها در دو آیه از قرآن،خداوند از لعنت خود و تمام لعنت کنندگان سخن گفته است. و شاید بتوان آنها را شدیدترین لعنت در آیات قرآن دانست که شامل:

لعنت خدا و ملائکه و جمیع مردمان است.

میدانید مخاطب و مشمول این لعن و نفرینها چه کسانی هستند؟

« کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا أنّ الرسول حقّ و جاءهم البیّنات و الله لایهدی القوم الظالمین*اولئک جزاؤهم أنّعلیهم لعنة الله و الملائکة و الناس أجمعین»               سوره آل عمران/آیات86و87

«ألّذین یکتمون ما أنزلنا من البیّنات و الهدی من بعد ما بیّنّاه للناس اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون* إنّ الذین کفروا و ماتوا و هم کفّار علیهم لعنة الله و الملائکه و الناس أجمعین»               سوره بقره/آیات 161و159

سپس مطابق با آیات دیگر، در ادامه راه توبه را بازگذاشته و می فرماید:

« إلّا الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا فإنّ الله غفور رحیم»  سوره آل عمران/آیه89

«إلّا الذین تابوا و أصلحوا و بیّنوا فاولئک أتوب علیهم و أناالتوّاب الرحیم»بقره/160

 قابل ذکر است که در تمام آیات توبه،خداوند حرکت و انجام عملی و بویژه اصلاح همان کاری که مستحق کیفر شده است، را به عنوان نشانه ی توبه ذکر کرده است.

مانند: این آیات که راه جبران ظلم آنان به قرآن و رسول خدا(ص) و پوشاندن حقیقت دین و بیّنات و دلایل روشن قرآن را در اصلاح و تبیین حقیقت دین و کتاب آسمانی بیان کرده و انجام این وظیفه را نشانه ی صدق توبه کنندگان دانسته است.

آن وقت ما با یک استغفار لفظی توبه ی خود را کامل دانسته و انتظار پذیرش آن از سوی خدا را داریم. در حالی که توبه های مامصداق این بیت است:

« توبه بر لب سبحه بر کف دل پر ازشوق گناه      معصیت را خنده می آید ز استغفارما 

با تفکر در آیات فوق شاید بتوان چنین استنتاج کرد:                              

با توجه به معنای لغوی و ریشه ای « کفر» به معنای« پوشاندن» شاید بتوان گفت:

از مصادیق کفّار، کسانی هستند که حقیقت بیّنات و هدایت قرآن را کتمان میکنند و سبب تخریب و تحریف سیمای دین می شوند.

نکته ای که در کلاسهای درسم در توصیف زیبائیهای قرآن به آن بسیار تأکید میکنم این است که به دانش آموزانم میگویم:

« مهمترین جاذبه ی قرآن برای من اینه که آیات قرآن دائما دعوت به حرکت میکنند. اصلا آیه ای در قرآن یافت نمیشه که ما رو دعوت و تشویق به انزوا و انفعال و خنثی بودن کنه. همش حرکت. از حرکت ذهن شروع میشه. جملاتی که به تفکر و تعقل و تدبرّ و تذکّر اشاره کرده تا حرکت اعضای بدن باآیاتی که فعل امر داره:  آیاتی مثل:

« یاإأیها الذین آمَنوا آمِنوا....»

یعنی متوقف نشید. ایستا نباشید و پویا باشید. تو یک مرحله ی ایمان توقف نکنید. حرکنت کنید به سمت مراتب بالاتر.

مثلا به سمت تقوا:

« یاأیّهاالذین آمنوا إتّقوا الله...»

زیبا اینجاست که در آیاتی که امر به عبادت و طاعتی شده یا آن طاعت در ظاهرش  اجتماعی بودن رو دارد مانند نمازکه قرآن بیشتر از آن که تأکید به خواندن نمازکند، امر به اقامه ی نمازمیکنه.حرف از اقامه ی نماز میزنه نه خواندن نماز.ایستادن به نماز ایستادنی که سبب قیام و ایستادن دیگران به نماز شود.

درآیات سوره معارج ویژگیهایی که در توصیف نمازگزاران بیان شده اند، در سطح و متن خود و در ظاهر و باطن همه عباداتی اجتماعی هستند.

یا در متن و بطن خود اجتماعی بودن را بصورت نهفته دارند.

مثلا در آیه183/سوره بقره که امربه روزه داری شده فایده این عبادت رسیدن به تقوا ذکر شده همان که ماامروزه میگوییم:

خویشتنداری و خودکنترلی و به عبارتی امروزی: شعورذاتی و فرهنگ رفتاری.

و در فدیه ی کسی که توان روزه گرفتن ندارد إطعام ده فقیر ذکرشده است نه نماز و ذکر و تلاوت قرآن و...»

پس اگر منزوی باشم و در کنج منزل به تسبیح و سجاده و رحل قرآن وابسته باشم هدایت و بینّات قرآن را کتمان نکردم؟

یا با سختگیریهای خود در تربیت دینی فرزندان و شاگردان خود- در هرمقطع سنّی که باشند-خلاف آیه 184/بقره: یریدالله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و حدیث « یسّر و لاتعسّر» رفتارنکرده ایم؟ آیا این کار مصداقی از کفر و کتمان حق و حقیقت دین اسلام و قرآن نیست؟

یا کتمان جلوه های رحمت خداوند درقرآن که شفاف بیان شده است.

یا عقل محوری و عقلانیت مداری قرآن.

اگر دررفتارهای دینی خود افرادی احساساتی و بی منطق و...جلوه کنیم آیا عقل مداری قرآن را کتمان نکرده ایم؟

اگر در مسائل دینی شبهه زایی و ابهام آفرینی کنیم آیا بیّنات و شفاف سازی قرآن را کتمان نکرده و نپوشانده ایم؟

پس اگر اینها را بپوشانم آیا جزء« من أشیاعهم و آتباعهم» در زیارت عاشوراء نیستم؟ آیا خودم را لعنت نمیکنم و از خودم برائت نمیجویم؟

حال باز هم هنگام قرائت لعنهای زیارت عاشوراء آسوده خاطریم که ما مصداق این لعن و برائتها نیستیم؟

آیا تاحالا هنگام قرائت این قسمتها:« و بالبرائة منهم و من أشیاعهم و أتباعهم» و

« برئت إلی الله و إلیکم منهم و من أشیاعهم و أتباعهم و أولیائهم یاأباعبدالله»

اندکی تأمّل کرده ایم که مبادا من ناخواسته و ناآگاهانه درگروه أشیاع و أتباع آنان باشم؟

آیا هنگام قرائت این فرازها، باخداوند عهدبسته و تجدید کرده ایم که سعی در ترک و نهی منکرات و خطاها و گناهانی کنیم که مارا در زمره ی أشیاع و أتباع دشمنان أباعبدالله الحسین(ع) قرار میدهد؟

آیا اگر تا حالا سهوا این وظیفه را ترک کرده ایم، وقت آن نرسیده است که از هم اکنون آغاز کرده و از حالا تجدیدعهد باخداوند کنیم؟

 آیا وقت آن نرسیده که از هم اینک قرائت زیارت عاشوراء ما متفاوت از دفعات قبل باشد؟

آیا وقت آن نرسیده است که هنگام اظهار لعنتها و برائتها تأمّل کرده و ازگناهانی که ارتکاب آنها ما را درزمره ی «أشیاع و أتباع أعداءالله» قرار میدهد، توبه کنیم؟ آیا وقت آن نرسیده است تا....

به امید و یاری خداوند در آینده این مورد بیشتر سخن خواهیم گفت.

تا درودی دیگر بدرود

/ 0 نظر / 28 بازدید