شبهای قدر(2)- بارقه ای از دعای جوشن کبیر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام آن که او را درشبهای قدربا 1000 صفت جمالیه و جلالیه اش میخوانیم.

سلام.

سلامی به زیبایی خلوص مؤمنانی که قلبهای پاکشان در شب قدر محلّ نزول قرآن و ملائکه است.

با اعتماد و استمداد از رحمت همیشگی الهی قرار است در پاسخ به سوالات مطرح شده در مورد شب قدر در مطلب قبلی، پاسخهایی- هرچند ناقص و ضعیف- بنابر بضاعت علمی اندک نگارنده داده شود.

نخست از دعای جوشن کبیر آغاز می کنیم که بیشترین زمان از ساعات شب قدر به قرائت این دعای طولانی سپری می شود.

محدث قمی(ره) در « مفاتیح الجنان»، به نقل از کتابهای «بلدالأمین» و«مصباح» تألیف عارف وارسته« مرحوم کفعمی(ره)»، درمورد شرایط زمانی و مکانی تعلیم این دعا توسط جبرئیل به خاتم النبیین(ص) توضیحاتی داده است.

و به نقل از کتاب وزین« زاد المعاد» اثر عالم  فرزانه« علامه مجلسی(ره)» خواندن این دعا را جزء اعمال شبهای قدر ذکر کرده است.

سوال: حکمت و ثمرات خواندن این دعا چیست؟

آیا فقط در شبهای قدر باید این دعا را قرائت کرد؟

محتوای این دعا چیست که خواندنش در شب نزول قرآن و ملائکه،شبی که برتر از هزارماه است، توصیه میشود؟

اگر بنا بدلایلی نتوانیم این دعا را در شبهای قدر بخوانیم، میتوان در شبها یا روزهای دیگر حتی غیر از ماه مبارک رمضان جبران کرد؟

آیا در این صورت باز همان پاداش و ثواب شبهای قدر را می بریم؟ یا ثواب آن کمتر میشود؟

چرا در این دعا خداوند را باتمام صفات جمالیه و جلالیه اش می خوانیم؟

آیا میخواهیم خدا را به خودش معرفی کنیم و بشناسانیم؟ خداوند که خودش این دعا را بواسطه ی جبرئیل به حضرت محمد(ص) القاء کرده است.

آیا میخواهیم خودمان خدا را بهتر و کاملتر بشناسیم؟هدفمان از این شناخت بهترچیست؟

آیا میخواهیم با خواندن این دعا و یادآوری صفات نیک خداوند، شکر داشتن چنین خدای عظیم و اعلی را بجا آوریم؟

یا برای کسب پاداشهای اخروی فراوانی که در«مفاتیح الجنان» برای سه بار خواندن آن در ماه رمضان، بیان شده است میخوانیم؟

یا فقط به صرف این که قرائت این دعا جزء اعمال شب قدر ذکر شده است، میخوانیم؟

 با برشمردن این صفات ثبوتیه چقدر بر روی مفهوم و ثمره ی این دعاها تفکر و تعقل می کنیم؟

آیا این احتمال را نمیتوان داد که یکی از حکمتها و اهداف قرائت این دعا، یادآوری خلقت اولیه ی ماست.اینکه طبق آیات:

« سوره ص/آیه72» و « سوره حجر/آیه29»، خداوند  از روح خود در ما دمیده است.

به این معنا که جلوه و بارقه ای از نور صفات ثبوتیه ی خود را در فطرت ما به ودیعه نهاده است.

پس ما باید در افکار، گفتار و کردار خود، تجلی دهنده ی این صفات و روح الهی باشیم.

ما انسانها گاهی حضور این فطرت پاک را فراموش کرده و با نادیده گرفتن آن، دچارغفلت می شویم. پس شاید قرائت این دعا و تفکر و تعمق در آن مقدمه ای باشد برای نیل به این مقصود مطلوب.

به عبارت دیگر شاید این دعا وسیله ای برای تجدیدعهدومیثاق با خداوند باشد.

و یادآوری اینکه ما بر چه فطرت پاکی خلق شده بودیم و اکنون با گرفتارشدن در این دنیا و غرق در حجابهای آن شدن از این فطرت خداجوی خداگرا و خداگونه چقدر دور افتاده ایم.

پس در واقع شاید بتوان گفت این دعا وسیله و ابزاری برای شناخت خودمان است و وقتی خود را بشناسیم، به مصداق حدیث:

« من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

پروردگار خود را شناخته ایم.و تجدید  عهد و تحکیم میثاقی دوباره که از خواب غفلت برخاسته و حجابهای ظلمانی دنیوی را پاره کرده و بایاری خواستن از خدا به فطرت و خویشتن الهی بازگردیم.

به علاوه با تکرار این صفات و تعمّق در آنها، به باور و یقین می رسیم که خداوند این صفات را دارد و شناخت ما ازخداوند از مرحله ی دانستن و علم به مرحله ی معرفت و یقین ارتقاء می یابد.

جهت روشن تر شدن مطلب چند فصل از این دعا را مرور می کنیم.

در بند11 از این دعا میخوانیم:

« یا عدّتی عند شدّتی، یا رجائی عند مصیبتی، یا مونسی عند وحشتی، یا صاحبی عند غربتی، یا ولیّی عند نعمتی، یا غیاثی عند کربتی، یا دلیلی عند حیرتی، یا غنائی عند افتقاری، یا ملجأی عند اضطراری، یا معینی عند مفزعی.»

در بند 12 با خدا اینگونه نجوا میکنیم:

« یا علّام الغیوب، یا غفّارالذنوب، یا ستّار العیوب، یا کاشف الکروب، یا مقلّب القلوب، یا طبیب القلوب، یا منوّر القلوب، یا أنیس القلوب،یا مفرّج الهموم، یا منفّس الغموم.»

در بند20 در اثنای صفات ثبوتیه ی خداوند اورا با صفاتی مانند:

« یا صادق الوعد، یا موفی العهد،...» ندا میدهیم

دربند22:

« یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریره، یا من لم یهتک السّتر، یا عظیم العفو، یا حسن التّجاوز، یا باسط الیدین بالرّحمه،...»

حال تعقلی هرچند کم عمق در این صفات:

آیا طبق موارد بالا باور داریم که:

خداوند « ستّارالعیوب، من ستر القبیح، من لم یهتک الستر، من آظهر الجمیل و..» است؟

اگر باور و یقین داریم که خداوند آراسته به این صفات است، پس چرا در  محاوراتمان جاهلانه می گوئیم:

« خدا خواست آبرومون رو می بره نخواست نمیبره!!!» و اینگونه ازخود سلب مسئولیت می کنیم.

یا در دعاهایمان میگوئیم:

« خدایا گناهانمان را بریز، آبرویمان را نریز.»!!!!

ما زمانی به کسی را از  انجام کاری که به زیان ماست، نهی می کنیم که:

یا  او نسبت به زشتی آن کار واقف نیست و  لازم است او را آگاه کنیم.

یا او به زشتی کار آگاه است ولی چون به او اعتماد نداریم و احساس امنیت نمی کنیم به او این سفارش را میکنیم.

حال سوال:

درمورد خداوند کدام یک از این حالتها متصوّر است؟ نعوذ بالله.

چقدر احتمال میدهیم خداوند به زشتی آبروریزی واقف نباشد یا ما احساس عدم امنیت به او را داریم؟!!!!نعوذبالله. استغفرالله ربی و أتوب إلیه

با این دعاهایی که لقلقه ی زبان است چگونه اتهام و افتراء بر خداوند  اعلی و عظیم می بندیم و غافلیم که در قرآن:

از15 موردی که خداوند با عبارت« من أظلم» « چه کسی ظالمتر است؟»،

ستمکارترین افراد را معرفی می کند، در9مورد در ادامه فرموده است:

«ممّن افتری علی الله کذبا» « کسی که به خدا نسبت و افترای دروغ بندد.»

که3دفعه از این تعداد را در سوره ی«انعام» آورده است.

همان سوره ای که به ختم آن- با آن معارف و مفاهیم عالی و بلندش- در عرض کمتر از یکساعت عادت کرده ایم!!!

از طرفی دیگر، مگر نه این که جلوه های این صفات خداوند در فطرت ما به ودیعه نهاده شده و ما خود باید این صفات را از مرحله ی قوه به فعلیت برسانیم و شکوفا کنیم؟

اگر همین صفت« أظهر الجمیل» را شکوفا کنیم و خود را مزیّن به این خصلت پسندیده نمائیم و همیشه زیباییهای اطراف خود، -چه محیط پیرامون خود: مانند طبیعت و.... و مهم تر و ضروری تر از آن زیباییهای گفتار و رفتار دیگران را اظهار و آشکار کنیم، آن وقت دیگر عرصه ای برای زذایلی چون: کبر، حسد ، بخل، سوءظنّ، بدخواهی و... نمی ماند و

قلب ماکه برطبق احادیث: عرش خداوند و حرم الهی است کانون تواضع و نیکخواهی خواهد بود.

در عظمت تواضع همین بس که خداوند در آیات انتهایی سوره فرقان ،معرفی بندگان راستین و حقیقی خود را با صفت « تواضع» آغاز می کند.

و اگر صفات: « ستّار العیوب و من ستر القبیح و من لم یهتک السّتر» را در خود متجلّی کنیم. دیگر بهانه و عذری برای گناهانی مانند: غیبت، تهمت، لقب زشت نهادن، تمسخر، نیش و کنایه و...-که در سوره ی حجرات از این گناهان به شدت نهی شده است؛می ماند؟

عالم فرزانه ای بالای منبر رفت و گفت:

« ای مردم مثل دیوار باشید.»

کسی ندانست منظور عالم چیست. ایشان ادامه دادند:

«شما از انسانهای آن طرف دیوار خبر ندارید که آیا در حال گناهند یا نه. مثل دیوار پوشاننده باشید.»

یا آیا صفات خداوند در بند11 را باور کرده ایم؟

اگر چنین است چرا در هنگام گرفتاری و سختی، امید و اعتمادمان به خدا و صبوری را از دست داده و دچار اضطراب و پریشانی می شویم؟ و زبان به شکایت میگشائیم و گاهی این شکایت آنقدر ادامه می یابد که به کفرگویی منتهی میشود؟

چرا آنقدر پریشان می شویم که حتی نماز خواندنمان از سر اکراه و اجبار و منّتی بر سر خدا میشود؟همان نمازی که خداوند در سوره بقره/آیات43و153 توصیه کرده است در سختیها از صبر و نماز کمک بگیریم.

« إستعینوا بالصبر و الصلوه....»

در شرایط سخت چقدر مصداق « آیه11/سوره تغابن» هستیم که می فرماید:

« ما أصاب من مصیبه إلّا بإذن الله و من یؤمن بالله یهد قلبه والله بکلّ شیء علیم»

« بلائی به کس رو نخواهد نمود                       جز آنکه به اذن خداوند بود

  چو کس گشت مومن به ربّ غفور                   خدا قلب او را بَرَد سوی نور

خدا هست دانا بکل جهان                             اگر آشکار است یا در نهان»

 علامه طباطبایی در پاسخ به سوال شاگردانشان:

« از کجا بفهمیم مصیبت و گرفتاری که دچارش می شویم، امتحان الهی است یا کیفر گناهانمان؟»

فرمودند:« اگر در همان حالت نگرانی و سختی قلبتان آرام بود و یاد خدا در قلبتان بود،امتحان الهی است. اما اگر  آنقدر پریشانید که خدا را فراموش کرده اید، عقوبت گناهتان است.»

ما جزء کدام دسته ایم؟

از آن گذشته ما خودمان چقدر مصداق این صفات هستیم؟

چقدر در گرفتاریها و سختیهای دیگران، یار و پناه و فریادرس دیگرانیم؟

مگر نه اینکه در معنا و مفهوم« قربه إلی الله» که اولین رکن نماز-ستون دین- است، و هیچ عبادتی با نیّتی غیر آن پذیرفته نمی شود، فرموده اند:

« التَّخَلُّق به خُلُقِ الله» « آراسته شدن به خصلتهای نیک خداوند».

ما چقدر به صفت« باسط الیدین بالرّحمه» در بند22 نزدیک هستیم؟

امام حسین(ع) فرمودند: همچون باران باش که نیک و بد از آن بهره می برند.

آیا ما صادق الوعد هستیم؟ آیا وفاکننده به عهد هستیم؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

برای تشخیص ایمان افراد، به طول رکوع و سجودش ننگرید.بلکه به :صدق گفتار،ادای امانت و وفای به عهد او بنگرید.

امام صادق(ع) در حالی نشانه های حقیقی مؤمن را این سه مورد می داند که در سخن گرانبهای دیگری میفرماید:

«کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا»

« مایه ی زینت ما باشید و باعث آبروریزی ما نباشید.»

آیا ما عامل به این دو حدیث هستیم؟

اگر میخواهیم زینت معصومین باشیم، یکی از راههای نیل به این مقصود، عمل به حدیث قبلی است.

ما سطحی نگرانه ادای امانت را یک امر ظاهری فرض کرده ایم. در حالی که چون واژه امانت از ریشه« أمن» به معنای ایمنی و امنیت است.

ما زمانی میتوانیم بگوییم امانتدار بوده ایم که دیگران در امان از ما باشد.

حرمت و آبروی رسول خدا و ثقلین ایشان- کتاب خدا و عترت و اهل بیتشان- امانت در نزد ماست. اگر در رفتار و گفتارمان خطایی کردیم که به حرمت ایشان لطمه خورده و سبب بدبینی مردم به دین اسلام شود، آیا می توانیم ادّعای امانتداری کنیم؟

آیا در گفتارمان به عنوان مسلمان شیعه صادق هستیم؟

آیا رفتار ما راهنمایی برای دیگران جهت شناخت شخصیت ائمه اطهار است؟

آیا وفادار به عهد خود با خدا و با دیگران هستیم؟

سوره یس/آیه60، عهدمان با خدا را به ما یادآوری میکند و می فرماید:

« ألم أعهد إلیکم أن لاتعبدوا الشیطان إنّه لکم عدوّ مبین»

« الا ای بنی آدم آیا که من                        نگفتم نباشید با اهرمن؟

نگفتم که اهرمن تیره خو                          شما را بود آشارا عدو؟»     

ودر آیاتی از قرآن مانند:

سوره انعام/آیه152، سوره نحل/آیه91؛ سوره بقره/آیه40 و سوره اسراء/آیه34

ما را امر به وفای به عهد میکند و حتی درآیه 34 سوره اسراء تأکید می کند که ازعهدمان سوال میشود.

«...و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولا»

«...بمانید بر عهد خود استوار                            که پرسیده گردید روزشمار»

پس بیاییم نگاهی نو و بدیع به این دعا داشته باشیم. و هر بند و هرصفت ثبوتیه ی خداوند را میخوانیم با خداوند تجدید عهد و میثاق کنیم که با استعانت از خداوند تلاش در راه عینی کردن و متجلّی کردن آن صفات در ظاهر و باطن خود کنیم. و به این طریق بااحیای فطرت خود-که محلّ ذخیره نور و اسماء الهی است- شکر این موهبت عظیم را هم بجاآوریم.

 باور و اعتمادمان نسبت به خدا را افزون کنیم. وقتی حدّ اقل با این دو هدف(شناخت خود و ربّ خود و آراسته شدن به صفات الهی و احیای فطرت الله) در هرشبی دعای جوشن کبیر را بخوانیم و نکات کاربردی را ازآن استخراج کنیم، آن وقت است که آن شب مقدمه و زمینه ی شب قدری حقیقی و  نزول قرآن و ملائکه بر قلبمان خواهیم بود.

حال یک سوال:

اگر حدّاقل با این دو رویکرد  و رسیدن به این دو کارکرد به سراغ دعای جوشن کبیر برویم آیا فرصت خواندن و تفکر و تعقل در تمام صفات را خواهیم داشت؟

و آیا خواندن تمام 100 فصل این دعا در هرشب ضروری است؟

دوستان و همراهان و عزیز، به نظر شما با چه نیت و انگیزه ی دیگری می توان سراغ دعای جوشن کبیر رفت؟ سپاسگزارتان میشوم اگر در این زمینه رهنمودهای مفیدتان را دریغ نفرمایید.

منتظر راهنماییهای حکیمانه و عالمانه ی شما هستم.

« ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت السمیع العلیم»           سوره بقره/آیه127

 « که پروردگارا ز ما ناگزیر                                عمل گرچه اندک بود میپذیر

نیوشنده ی هرنیایش توئی                           خود آگاه از هر ستایش توئی»  

  والسلام علی من اتبع الهدی

 


/ 4 نظر / 21 بازدید
نجوا

با سلام و آرزوی قبولی طاعات پست بسیار تامل برانگیز و پرباری گذاشتید. البته خیلی از سوال های مطرح شده، سوالات من از دوران نوجوانی تا حال بوده که با دیدن این پست خیلی خوشحال شدم که انشالله جواب بعضی از اون ها رو پیدا خواهم کرد. البته نظر من اینه که شب قدر هر شخص، مختص خود اوست و اذکار و عبادات هم به فراخور حال خودش باید باشد. البته کسانی متحمل زحمت شده و دعاهایی مفید بیان کرده اند ولی هر عبد، با زبان و اذکار خودش باید با معبودش رازو نیاز کنه..... بی صبرانه منتظر پست های بعدی و جواب سوال ها هستم. ممنون از لطف شما.

پروانه ابدالی

فوق العـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاده است.ممنونم بخاطر زحمتی که کشیدی[تایید]

زهرا گل محمدی7

همکارودوست بسیارعزیزم تمام صحبت هاومطالب شما عالی ودلیل خوبی است برای خواندن این دعا ودعاهای دیگر /ولی یک دلیل دیگری که به نظر می تواند انگیزه ای برای خواندن قرآن ودعاباشد.انرژی مثبت وسرشاری است که بعدازخواندن درانسان ایجادمی کند حتی اگرفقط یک لقلقه ی زبانی وبی تامل باشد. پس به نظر اگرهم به مطالبی که شما گفتید نرسیدیم /کوشش بیهوده به ازخفتگی است /انشاءالله با مداومت واستمرار دعاها بتوانیم به هدف غایی ونهایی که همان انسان شدن ورسیدن به قرب اوهمان گونه که خودش خواسته وبه خودش احسن الخالقین گفته برسیم.

عطیه

سرکار خانم نویسنده عزیز جمله زیر برای اینجانب بسیار تکان دهنده و تامل برانگیز بود: "حرمت و آبروی رسول خدا و ثقلین ایشان- کتاب خدا و عترت و اهل بیتشان- امانت در نزد ماست. اگر در رفتار و گفتارمان خطایی کردیم که به حرمت ایشان لطمه خورده و سبب بدبینی مردم به دین اسلام شود، آیا می توانیم ادّعای امانتداری کنیم؟" در این پست شما، فکر به همین متن کافیست موفق باشید