این رستوران معروف شمال شهر عجب نذری داده است؟!!!....

بسم الله الرحمان الرحیم

 سلام. لطفا قبل از خواندن این مطلب، مطلب قبلی با عنوان:

« حکایت غربت امامان(س) در نذری دادنهای ما» و مطلب

«ماه رجب آمد(4)- عمل صالح در روز مبعث چیست؟»

از همین وبلاگ را مطالعه فرمایید.ممنون

 

« خانم! اینقدر حرص خوردم!!! اعصابم خُرد شد»

صدای فاطمه شاگرد ممتاز کلاس دوم انسانی بود.

از یکی از رستورانهای معروف در شمال شهر تهران حرف می زد که در ظهر و شب تاسوعا و ظهرعاشوراءحدودچهارهزار وعده غذا توزیع کرده بود.

« خانم تو یه پکیج گذاشته بودند غذا و سالاد و دلستر و همه چی.اونوقت این همه ما فقیر تو کشورمون داریم!»

سخن او مرا به فکر واداشت. از دانش آموزان پرسیدم:

« بچه ها فکر می کنید کسی که تو خیابون... و در حوالی رستوران..... حتی مستأجره، میتونه نیازمند باشه؟!!مستأجری که قطعا حداقل100میلیون پول پیش آپارتمانش بوده.

فکر می کنید بین اون کسانی که از این رستوران غذای نذری گرفتند، چند نفرشون فقیر و محتاجند؟

چند تا از اون غذاها به نیازمند واقعی رسید؟»

دانش آموزان در پاسخ:

« هیچی خانم!»

« تازه خانم!برای شهرت و زیاد شدن مشتریهاشون نذری دادند که بگند ما هم عاشق امام حسینیم.»

گفتم:

« نه بچه ها!درست نیست اینطور قضاوت کنیم.بهتره مثبت اندیش باشیم و بنا رو به نیت خیر داشتن صاحب رستوران بذاریم

ولی بچه ها چه خوبه بیاییم عمل صالح رو بشناسیم. و این روزها تکیه و تأکیدمون بر عمل صالح باشه.»

برای آنها از دانش آموزان بی بضاعت جنوب تهران مثال زدم.

از دو خواهری که فقط یک مانتو برای پوشیدن داشتند و برای همین در دو شیفت مختلف در مدرسه ثبت نام کرده بودند.

از دانش آموزی که پس از پایان زنگ تفریح در همان دقایق آغاز کلاس درس،به بهانه ای از معلم اجازه ی خروج می گرفت یا بعضی زنگها با تأخیر وارد کلاس می شد و بعدها معلوم شد بخاطر این بوده که پس از اتمام زنگ تفریح و رفتن تمام دانش آموزان به کلاسها،و خلوت شدن حیاط مدرسه به سراغ پاکتهای خالی چیپس و پفک و تی تاپ و بستنی و...در سطل زباله رفته و ته مانده ی چیپس وپفک و...که به کاغذها چسبیده بود را با زبان یا ناخن از قالب و کاغذ آنها جدا کرده و می خورده!

از دانش آموز دبستانی که وقتی از او پرسیده بودند:

« به چه بچه ای میگویند: پولدار »

در پاسخ گفته بود:

«بچه ای که یه خونه داشته باشند با دو تا اطاق و خونه هم مال خودشون باشه!»

از دانش آموزانی که حضور آنها با چهره های رنگ پریده و جسم نحیف و رنجور حکایت از سوءتغذیه و گرسنگی آنها داشت. و ما معلمانشان چه ساده انگار و سطحی نگر که انتظار داشتیم با آن شرایط بر موضوع درسی تمرکز کنند و درس را یاد بگیرند و به سوالات پاسخ صحیح بدهند.

از دختران دانش آموزی که مجبور بودند مانتوی سال قبل خواهربزرگترشان را که کوتاه شده بود،بپوشند.

از یکی از مدارس محل خدمتم در جنوب تهران گفتم که معاون پرورشی مدرسه می گفت:

« تو این مدرسه، بیشتر بچه ها به غیر از صبحانه فقط یه وعده غذا میخورند.»

از خواهر و برادر دانش آموزی که هم پایه تحصیلی بودند و دختر برای اینکه برادرش از بردن کتابهای او به مدرسه اش خجالت نکشد، روی جلد کتاب فقط حرف اول نامش را نوشته بود و نام خانوادگی اش.

از مدارسی که بخاطر فقر مالی بسیاری از دانش آموزانشان طرح تغییر رنگ مانتو براساس پایه های تحصیلی، در آنجا اجرا نمی شد. و من دانش آموزانی را دیدم که از سال اول تا سوم دبیرستان فقط با یک مانتو به مدرسه می آمدند.

از والدینی که جهت تهیه ی هزینه های ضروری زندگی مانند: ادای بدهی، هزینه درمان فرزندشان یا حتی تهیه جهیزیه دخترشان و... ناچار به فروش یک کلیه ی خود می شدند.

از دختر دبیرستانی که فرزند اول خانواده بود.و چون نان آور خانواده بود،مجبور بود در شیفت بعدازظهر مدرسه ثبت نام کند.و صبح تا ظهر در یک تولیدی اسباب بازی مشغول کار بود. و ظهر از آنجا به مدرسه می آمد.

از دختر دبیرستانی که جهت رهائی پدرش از زندان- که بدلیل شکایت طلبکارش و عدم تمکین مالی برای پرداخت بدهی گرفتار شده بود- مجبور به ازدواج با مرد طلبکار شد و در حالی به عنوان همسر سوم آن مرد به خانه ی او رفت، که آن مرد از پدرش نیر مسن تر بود. و در نهایت پس از یک سال ونیم، با فرزند چندماهه اش از خانه فرار کرد و به چه راهی کشیده شد.

از دختر دانشجوئی که جهت تأمین هزینه ی زندگی، کفش عابران را واکس می زد.

ازدانش آموزان مقطع ابتدائی که نوشته های دفتر مشق پارسال خود را-با مداد نوشته بودند-پاک می کردند تا از آن دفتر برای مشقهای سال بعد استفاده کنند.

و....

در ادامه گفتم:

« اینها هیچکدوم افسانه نبود! این ماجراها مربوط به همین شهر تهران بود!»

سپس از دانش آموزان پرسیدم:

« بچه ها فکر می کنید با این حجم زیاد نذری دادن ها در این ایام، چقدر از این نیازمندان و افرادی فقیرتر از اینان نیازهاشون برطرف شد و حتی یه گره کوچک از مشکلات زندگی آنها باز شد؟

چقدر از این نذری ها درد آنها را دوا کرد و مرحم زخمهای زندگیشون بود؟

حالا آیا این نذرها عمل صالح حساب میشه؟

حتی اگر آسیبی هم که این ظرفهای پلاستیکی یک بار مصرف به سلامت ما و محیط زیست میزنه رو هم در نظر نگیریم.»

می دانستم برخی از آن دانش آموزان در آن ایام سوگواری، نذری داشته و داده اند. بنابراین در ادامه گفتم:

«من قصد مخالفت و یا ردّ غذای نذری دادن رو ندارم ولی حرفم اینه وقتی قرآن اینقدر سفارش به عمل صالح کرده چرا نمی آییم به این توصیه قرآن غمل کنیم؟»

سپس برای تفهیم این عبارت قرآنی، روی تخته سیاه نوشتم:

عمل صالح 

آنگاه گفتم:

« بچه ها! یادتونه گفتم برای درک معنا و مفهوم یک عبارت قرآنی، همیشه به ریشه ی اون کلمه و همخانواده هاش مراجعه کنید؟

همخانواده ی« عمل صالح» چیه؟»

پاسخ دانش آموزان:

« صلح، صلاح، اصلاح، مصلحت »

گفتم:

« درسته بچه ها!حالا با استفاده از این همخانواده ها عمل صالح رو معنی می کنیم:

عمل صالح: کاری که در بین چند کار نیک،بهترین آنها باشه و بیشتر از بقیه به صلاح و مصلحت جامعه باشه و باعث اصلاح جامعه بشه، عمل صالحه»

برای پاسخ به نگاههای متعجب و پرسشگر دانش آموزان چند مثال زدم:

« مثلا بچه ها! فرض کنید تو ماه محرم مادر شما قصد دارند به نیت محبت و ارادت به امام حسین(ع) یه کاری کنند.چند کار میشه بکنند:

1. تو خونه ده روز مراسم زیارت عاشوراء و عزاداری داشته باشند.

2.روز عاشوراء یه غذای نذری به دیگران بدند.

3. به نیت شاد کردن امام حسین(ع) و خدمت به ایشون، هزینه ی درمان یه نیازمند رو بدند.

همه ی اینها کار نیک و خداپسندانه هستند. درسته؟»

بعد از تصدیق و تأیید دانش آموزان پرسیدم:

« کدام یک از این کارها از همه بهتر و مهمتر و ضروری تره؟»

دانش آموزان یکصدا:

«خانم! آخری»

گفتم:

« آفرین! این میشه عمل صالح.پس:عمل صالح یعنی:بهترین کار در هر زمان»

حالا به نظر شما اگر صاحب رستوران.... می خواست عمل صالح انجام بده، به جای این چندهزار بسته ی غذا چه کاری میتونست انجام بده؟»

دانش آموزان هرکدام مثالهایی ذکر کردند. از مثالهای آنان متوجه شدم معنا و مفهوم عمل صالح را کاملا درک کرده اند و فهمیده اند.

به نظر شما آنها چه مثالهایی را ذکر کردند؟

« ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت السمیع العلیم» سوره بقره/آیه127

الحمدلله ربّ العالمین

تا سلامی دیگر والسلام

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
3

سلام-وبلگ جالب و جاذبی داری واقعا استفاده کردم-اگه دوست داشتی به وبلاگ منم سر بزن و حتما نظر بده http://ganjineyemomen.blog.ir/

زهرا نورانی

عالی بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود مرسی[دست]

دوست

سلام ب نظر شما یه دانش آموز بگه من چون رشته ام ریاضی پس نباید فارسی نخونم .؟! قطعا چون دانش آموز برای موفقیت باید همه درسهارابخونه. خوب پس میتوان گفت عمل صالح مجموعه همه مطالبتان میباشد ک با همان برنامه ریزی درست می توان انجام داد میتوان با بخشی از پول روضه گرفت نام آقاحسین(ع) را عمومی زنده کرد ،با بخشی از پول میتوان غذای گرم داد(سفره آقا اونقدر وسیع هست که فقیر و غنی پای آن باشند)،و میتوان با بخش دیگر اطعام به فقیران کرد. واین تعریف عمل صالح است چراکه اسلام دین تعادل است فقط به گفته جنابعالی با برنامه ریزی درست[لبخند]

دوست

اگر من معلم دینی بودم: درباره اون رستوران اولا من خدا نیستم ک بخواهم بگویم درست هست یا نه -ولی بچه ها میگم شاید اون صاحب رستوران اونقدر پولدار بوده که این نذری را داده و حتما به صورت هنگفت هم به نیازمندان داده ولی چون در خفا بوده ما نفهمیدیم[گل]

مهرسا

با سلام وخسته نباشید حرف شما واقعا منطقی و درست است[دست]